معاملت نه با هر خسى و دون همّتى رود كه اين جز با جوانمردان طريقت و راضيان حضرت نرود و به زبان حال گويند :
اكنون بارى بعشق دردى دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
پير طريقت گفت : من چه دانستم كه بر كشته ى دوستى قصاص است ، چون بنگرستم اين معاملت تو را با خاصّ است . مؤمن اوست كه همّتى دارد به از دنيا ، مرادى به از عقبى . اشتياقى بديدار مولى ، گهى در برّ برّ « 1 » او سرگشته گهى در بحر لطف او غرق شده ، گهى بر وفق شريعت در حضرت نماز بر مقام راز ايستاده ، گهى در ميدان حقيقت بنعت خشوع تن در داده و دل برده و جان بسته ، اين است كه ربّ العالمين گفت : « الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ » .
حسينى نوشته : گفتهاند كه خشوع آنست كه مصلَّى نداند كه بر دست راست و چپ او كى است . واسطى قدّس سرّه - فرموده كه خشوع أداى نماز است « للَّه في اللَّه » بىملاحظه ى اغراض و اعواض . محقّقى فرموده كه ، در نماز اوّل از خود بيزار بايد باشد پس طالب وصول بقرب يار بايد گشت . قطعه :
يار بيزار است از تو تا توئى
اوّل از خود خويش را بيزار كن
گر ز تو يك ذرّه باقى مانده است
خرقه و تسبيح با زنّار كن
خوش به ترك هر دو عالم گير و رو
ذرّه اى منديش و چون عطَّار كن
نيشابورى : بعضى گفتهاند : خشوع كار دل است همانطور كه خوف و رهبت كار دل است ، و بعضى گفتهاند : دست برداشتن از كارهاى ديگر پاره - هاى بدن است كه توجّه به چپ و راست باشد و جمع كردن لباس و خميازه كشيدن و چيزى بدست گرفتن و مانند اينها .
« الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ » طبرى : يعنى از آنچه بيهوده است ، و ناپسند حقّ رو گردان هستند .
هامش
( 1 ) « برّ » اوّل بفتح باء بمعنى بيابان و خشكى است در مقابل « دريا » . و « بر » دوّم بكسر باء بمعنى خير و نيكوئى .