بيچاره كه حقيقت و آدمگرى خود را نابود كرده است و اگر با هزاران بهره و خوشى در زندگى باشد هيچ ثبات و بقا و موجوديّت براى خود فراهم نكرده است و با كمال سختى به راه نابودى خود ميرود كه پندارى در حال سرنگونى از بلندى بچنگال مرغ شكارى و يا تند باد مهلك گرفتار است چون بدرجه ى آدمى رسيده و داراى خرد و نيروى جدائى خوب و بد شده است و از اصل خرد و اراده و خوبى كه قدرت خداوندى است بدور مانده است و آن را درك نكرده است ، پس بيچاره و درمانده و سرنگون به پرتگاه نابودى است .
2 - آيت 31 « وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ » تا آخر نشانه ى پاكدلى و مردم پاكدل را مينماياند كه بزرگداشت نشانه هاى دين يعنى رفتار به آنچه دين دستور داده است نشانه ى اين است كه دل بدين سپرده است و روان و روح چنين آدم با خداپرستى سرشته شده است ، و در دل پرهيزگار و خداپرست است ، كه آداب خداپرستى را احترام ميگذارد و رفتار مىكند و اگر دلش سپرده بحقّ نباشد ، بدلخواه و پسند خود با فرمان حقّ بازى مىكند و دستور دين را دستاويز خود ميسازد .
3 - آيت 34 « وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً » ممكن است معنى « جعلنا » اين باشد بموجب احساسات در نتيجه ى محيط و خانواده روش قرار داديم ، و ممكن است قرار - داد بموجب دين و گفتار پيغمبران باشد و در هر صورت مقصود اين است كه اين پيدايش روشهاى ملَّتها براى اين است كه نام خدا برند و موحّد باشند و قربانى و كشتارشان براى حقّ باشد . و جمله ى « لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّه » تا آخر نشان ميدهد كه روشهاى ملَّتها وقتى مجاز است و درست كه با ياد خدا باشد و تسليم بحقّ باشند و گر نه همه باطل است و بيهوده .
4 - در آيت 37 جمله ى « وَلكِنْ يَنالُه التَّقْوى » تا آخر شايد براى فهماندن اين مطلب باشد كه قربانى مادّى است و نابود شدنى كه چيزى از آن نميماند ولى آنچه پايدار است و شما را بخوشى و خوشبختى هميشگى مىرساند پرهيزگارى و دلدادگى شما است كه بدستور دين رفتار ميكنيد و روان خود را متوجّه بحقّ و حقيقت
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٤١