به او بدهند و به آنچه معيّن شده است مجازات شود .
[ أبو الفتوح : عبد اللَّه مسعود گفت هيچكس نباشد كه او همّت كند بگناهى و بر او نويسند و اگر مردى به عدن يا شهرى دور تر از عدن اگر نيّت كند كه در مكّه كسى را بكشد در آنجا ( عدن يا دور تر ) بدين عزم كه كرده بر او گناه نويسند و داخل باشد تحت اين آيه و خداى او را عذاب بچشاند - انتهى . يعنى نيّت گناه در هيچ كجا بر انسان ننويسند جز در مكّه كه بهر حال موجب عذاب خواهد بود ] .
كشف الأسرار : بعضى گفتهاند : يعنى كسى كه بخواهد در مكّه ميل و انحراف را از حقّ خواه بطور ستمكارى يا غير ستمكارى ، و بعضى گفتهاند باء زايد است و معنى چنين است : كسى كه در مكّه انحراف بستمكارى بخواهد . و خبر « انّ » و نتيجه ى مطلب در « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا » بعضى گفتهاند جمله ى « وَيَصُدُّونَ » است و « واو » آن زايد است ، و معنى چنين است : آنها كه كافر شدند جلوگير راه خدا و مسجد الحرام هستند ، و بعضى گفتهاند : نتيجه ى مطلب از قرينه معلوم است و در جمله آورده نشده است و معنى چنين است : آنها كه كافر هستند و جلوگير ، هلاك و نابود شدهاند .
و هم كشف الأسرار نوشته است : محمّد بن على ترمذى : اين جمله ى « سَواءً الْعاكِفُ » تا آخر اشاره بفتوّت است و جوانمردى كه خودى و بيگانه و هموطن و غريبه نزد شخص يكسان باشند كه خداوند خانه ى خود را چنين وصف كرده است هر زينهارى و هر خواهنده اى را بسراى جوانمردان و پناه كريمان جاى بود و آنگه كه باز گردانند هر كه شكسته تر او را بيشتر نوازند و هر كه دور تر او را نزديكتر دارند .
و به اين معنى حكايت كنند كه در بغداد مردى بود خداوند كام و نعمت روزگار بى - وفا تجمّل از روى وى فرو كشيد آن كام و نعمت همه از دست وى برفت و بدحال گشت ، روزى از دلتنگى و بيكامى بر شطَّ دجله نشست و در كار خويش انديشه ميكرد ، ملَّاحى فراز آمد و زورقى بياورد در آن زورق نشست چون بميان دجله رسيد ملَّاح از وى پرسيد كه كجا
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢١٨