كرديم
92 البتّه اينها كه نام برديم از دسته ى شما هستند كه يكتاپرست بودند و يك ملَّت هستيد و من خداى شمايم پس فقطَّ مرا بپرستيد .
سخن مفسّرين : « وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَه مِنْ قَبْلُ » 51 مجمع : يعنى بابراهيم ادلَّه ى حقّ را نشان داديم كه وسيله ى رشد بتوحيد بود و بعضى گفتهاند يعنى به او پيغمبرى داديم . و مقصود از « من قبل » دوران كوچكى او است ، و بعضى گفتهاند پيش از موسى ( ع ) يا پيش از محمّد ( ص ) .
« فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً » 58 مجمع : كلمه ى « جذاذ » با كسر و ضمّ جيم قرائت شده است و با فتحه قرائت ابن عبّاس است كه قرائت شاذّ است .
« لَعَلَّهُمْ إِلَيْه يَرْجِعُونَ » 58 فخر : 1 - يعنى شايد برگردند به اين گفتار ابراهيم و سخن او را بپذيرند و از انحراف خود دست بردارند ، 2 - شايد به آن بت بزرگ رو آورند و آن را آن جور به بينند و به خود آيند .
« قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا » 59 مجمع : « من » موصول است يعنى كسى كه و بعضى گفتهاند استفهامى است يعنى چه كسى ؟ أبو الفتوح نوشته است : « من » استفهام است .
« فَأْتُوا بِه عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ » 61 فخر : يعنى او را بمنظرهء مردم بياوريد ، تا آنها او را ببينند كه چه كرده و چه استحقاقى دارد ، محمّد بن اسحاق گفته است : يعنى تا ببينند و عبرت بگيرند و كس جرأت اقدام بچنين كارى نكند . « 1 »
[ « بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ هذا - » تا آخر 63 أبو الفتوح : اين آن بت مهتر كرده است ، و اگر گويند اين دروغ بود و پيمبران دروغ نگويند ؟ گوئيم : ظاهر كلام ظاهر خبر است معنى او فرض و تقدير ، يعنى انگار كه كسى بيايد و چنين كند و گويد بت بزرگ كرده از او مىپذيريد يا مىگوئيد محال است ؟ زيرا بت سخن نميگويد . تا حجّت برايشان تمام شود ، ديگر اينكه امر را مشروط كرده به اين كه بتان سخن گويند
هامش
( 1 ) « على اعين النّاس » يعنى در حضور مردم محاكمه شود تا خود مردم در صحنه در باره اش تصميم بگيرند و در عقوبتش شركت كنند . ( مصحّح )