تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
آورديم و مردم را بجمله هاى گوناگون آن بيم داديم تا شايد پرهيزگار شوند و يا تذكّر و ياد حقّ در دلشان پيدا شود ، 114 پس بلند مرتبه خداوندى است كه بدرستى و حقيقت او است پادشاه و بس ، و تو اى محمّد به رسيدن و خواندن قرآن شتاب مكن پيش از آنكه الهام آن بر تو برگذار شود و انجام يابد و [ بجاى آن ] بگو : اى خدا بدانشم بيفزاى 115 و [ اين يادآورى و راهنمائى نه امروزى است كه ] پيش از اين بآدم سفارش كرديم و از او پيمان گرفتيم و او فراموش كرد و استقامتى در او نيافتيم 116 و چون بملائكه گفتيم براى آدم سجده كنيد و آنها سجده كردند مگر ابليس كه خوددارى كرد 117 بآدم گفتيم : البتّه اين ابليس دشمن تو و همسرت هست پس [ مواظب باشيد ] از بهشت بيرونتان نكند كه گرفتار و رنجور شوى 118 چون بهره ى تو در آنجا اين است كه نه ، گرسنه شوى ، نه برهنه 119 و نه تشنه شوى ، و نه در آفتاب باشى 120 پس شيطان بدل او خلاند و وسوسه اش كرد كه اى آدم ميخواهى راهنمائيت كنم بدرخت جاودانى و سلطنتى كه كهنه و نابود نشود ؟ 121 [ آدم پذيرفت ] پس هر دو خوردند از آن [ كه او راهنمائىشان كرد ] پس براى آنها زشتى و عورتشان نمودار شد و [ بناچار ] از برگهاى بهشت ميگرفتند و بر خود ميچسباندند ، پس اين بود كه آدم نافرمانى خداى خود كرد و [ درخواسته خود ] گمراه شد ، 122 سپس خدايش او را برگزيد و توبه اش بپذيرفت و راهنمائيش كرد 123 [ آنگاه ] گفت : همگى از آن فرود رويد كه دسته اى دشمن ديگرى است [ و از اين ] پس اگر از من بشما راهنمائى رسيد آنكه دنبال كرد هدايت مرا نه گمراه مىشود و نه بدبخت 124 و آنكه از ياد من رو گرداند البتّه زندگى براى او تنگ است و سخت و بمحشر او را كور ميآوريم [ كه دليلى و عذرى ندارد ] 125 او گويد : خداى من ، چرا مرا كور بمحشر آوردى با اينكه بينا بوده‌ام [ و بهر كار راه و چاه آن دانستم ] 126 خداى گويد : همانطور كه پيغام و نشانه ى ما آمد و فراموش كردى امروز فراموشت كنند 127 به اين گونه سزا ميدهيم آن - كس را كه اسراف و تجاوز كرده است و ايمان بآيات و نشانه هاى توحيد خداى