و كسب در زندگى بواسطهى ترس دشمنها كه در اطراف مدينه بودند جرئت نمىكردند بروند دنبال كار و كسب كه اگر ميديدند مىكشتندشان . 3 - كسائى و سعيد بن مسيّب گفتهاند : بواسطهى زخمهائى كه در جنگها به آنها وارد شده بود محدود و ممنوع بودند از حركت و رفتن پى كار زندگى و معيشت . 4 - ابن عبّاس گفته است . فقر و بيچارگى آنها را محبوس و محدود كرده بود از بيرون رفتن براى جنگ .
* ( يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ ) * - 273 ابو الفتوح نوشته است : حمزه و عاصم و ابو جعفر در همهى قرآن يحسب بفتح سين خواندهاند و اين اختيار حسن و اعمش و شيبه است و باقى بكسر خوانند و هر دو لغت است ( يعنى عرب تلفّظ مىكند ) و روايت كردهاند كه فتح لغت رسول است عليه السلام .
عاصم بن لقيط روايت كرد از پدرش كه گفت : من در وافد بنى المصطلق بودم « 1 » چون بر رسول عليه السلام فرود آمديم شبان را بخواند و گفت : گوسفندى براى اينان بكش . آنگه گفت : « لا تحسبنّ انّا انّما اذبحناها من اجلكم » اين لغت بفتح سين گفت بكسر نگفت .
گفت مپندارى كه اين براى شما كشتم و لكن ما را صد گوسفند هست هر گه كه يكى بيفزايد بكشيم تا صد بيش نباشد محمّد بن المفضّل گفت : بلند همّتى ايشان را كند كه جز از خداوند خود سؤال كنند و حاجت خواهند و اين كارى عظيم است . از اينجا قديم جل جلال رسول خود را مدح كرد كه چون شب معراج كون و كاينات بر او عرضه كردند از بلند همّتى بگوشهى چشم با هيچ ننگريد عرش با عظمت و كرسى با وسعت و لوح با بسطت و قلم با حريت و بهشت با نعمت و دوزخ با سطوت نه به اين طمع كرد نه از آن شكوهيد لا جرم قرآن مجيدش چنان ستود كه : « ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى » « 2 »
هامش
( 1 ) وافد آنكه بر امير يا بر حاكم و شخص محترم وارد مىشود براى رساندن پيغام و يا حاجت .
( 2 ) نه چشمش به جائى رفت و نه خود بيقرار شد .