تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
فرود آمدند و بدان رضا دادند و استقبال فرمان كردند ، نفس را بر طاعت داشته و دل با معرفت پرداخته و روح با محبّت آرام گرفته و سر در انتظار رؤيت مانده به حكم آنكه ربّ العزّه گفت : « لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً » چندان شغل افتاد ايشان را بحقّ كه نه با خلق پرداختند و نه با خود . نه در طلب روزى گام زدند نه دل بر كسب و تجارت نهادند . همانست كه گفت جلّ جلاله « لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ » جوانمردانى كه ياد اللَّه ايشان را شعار و مهر اللَّه ايشان را دثار همتشان منزّه از اغيار لختى مهاجر لختى انصار « يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ » گوئى بىنيازانند و در شمار توانگرانند كه با اختلال حال و ضرورت افتقار كه دارند هرگز سؤال نه كنند نه از خلق نه از حقّ . سؤال ناكردن از خلق عين توكّل است و سؤال ناكردن از حقّ حقيقت رضاست . عبد اللَّه مبارك را ديدند كه ميگريست . گفتند : چه رسيد مهتر دين را ؟ گفت : امروز از خداى عزّ و جلّ آمرزش خواستم پس با خود افتادم كه اين چه فضولى است كه من كردم او خداوند است و من بنده آنچه بايد دهد نه در خوابست تا بيدارش كنند يا از كار غافل تا آگاهى دهند . جنيد قدّس اللَّه روحه گفت : وقتى بر زبانم برفت كه : « اللَّهمّ اسقني » خدايا آبم بده ندائى شنيدم كه « تدخل بيني و بينك » ؟ ميان من و خود ميانجى ميشوى ؟ اين صفت قومى است كه بعالم تحقيق رسيده‌اند و از جام وصال شربتى چشيده و از مشغله‌ى خلق و نفس باز رسته . اما آنكس كه وى را اين حال نيست و به اين مقام نرسيده راه وى آن است كه دست در دعا زند و رستگارى خود را از حقّ خواهد . ابو الفتوح نوشته است : ايشان اصحاب صفه بودند همه روز و شب در مسجد بودندى اگر كسى ايشان را كارى فرمودى بكردندى و الا همه روز در مسجد نشستندى و گاه‌گاه استخوان خرما كوفتندى براى شتر مردمان و قرآن مىآموختند . فخر : اين جمله چند معنى شده است : 1 - خود را محصور و محدود كرده‌اند بجهاد چون احتياج بكومك جنگى بوده است و اين عدّه بودند كه هميشه مهيّاى اين كار بوده‌اند . 2 - قتاده و ابن زيد گفته‌اند : محصور و ممنوع كرده‌اند خود را از تجارت