گفت : سخنى حكمت گوى تا از تو ياد گيرم . خضر گفت : چه نيكوست شفقت توانگران بر درويشان رغبت ثواب خداى را . امير المؤمنين گفت : دانى كى از آن نيكوتر چى است ؟
گفت : بگو . گفت : و نيكوتر از آن تكبّر درويشان است بر توانگران اعتماد بر خداى عزّ و جلّ . خضر گفت اين كلمه سزاى آن است كه بقلم زرين نويسند .
* ( كَمَثَلِ صَفْوانٍ ) * - تا آخر 264 فخر : در اين تشبيه دو معنى تصوّر ميرود : اوّل - عمل ظاهرى مردم منافق مانند خاك است و شخص منافق رياكار موذى مانند سنگ است و پايان زندگى و روز پاداش آن باران تند است و نتيجه چنين مىشود : اين بخشش مانند غبار بر سنگ است كه اكنون خاكى ديده مىشود كه بتوان بر آن تخم فشاند ، اما چون مقرون بحقيقت نيست روز قيامت تمام اينها را نابود شده مانند سنگ صاف و خاك باران شسته در جلو چشم مىبينند كه هيچ سود برايش نداشته است . دوّم - سنگ خاك آلود كشتزار است و عمل منافق رياكار زراعت است و نتيجه چنين است : داستان رياكار منافق داستان كشت و زرع بر سنگ غبارآلود است كه بيك باران تخم و خاك نابود شده جز سنگ صاف چيزى باقى نمىماند .
* ( الْقَوْمَ الْكافِرِينَ ) * - 264 روح البيان : در اين جمله اشاره است كه : ريا و منّت از اخلاق خاصّ بكافران است مؤمن بايد از اين خوى زشت خوددارى نمايد . از بعضى باريك بينان روايت شده است : داستان رياكار داستان مردى است كه كيسهاى سنگ ريزه بر دوش ببازار رود و هر كس او را بيند پندارد كه پر از نقدينه است ليكن براى او سودى ندارد جز گفتار مردم . و پيشينيان كوشش ميكردند بخشش خود را پوشيده بدارند و از اين جهت تا ممكن بود به شخص كور صدقه ميدادند يا بدامن خوابيده مينهادند و يا بسر راه فقير مينهادند كه ندانند از كه بوده است تا به اين وسائل از ريا و خودنمائى محفوظ بمانند . مثنوى گفته است :
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 546
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٤٦