معنى لغات : « أَرِنِي » از مصدر ارائه بمعنى نماياندن . « تُحْيِ » از مصدر احياء بمعنى زنده كردن . « فَصُرْهُنَّ » از مصدر صور بمعنى آواز كردن ، پريدن ، به طرف خود ، كج كردن و متمايل نمودن مثل كج كردن شاخه بسوى خود براى چيدن ميوه . « عَزِيزٌ » بزرگوار - توانا - بيمانند و كم نظير - بلند مرتبهاى كه چيره است و مغلوب نمىشود و كس را دسترس به او نيست .
ترجمه :
[ اى محمّد اينك راه ديگر براى برون آوردن مردم از تيرگى نادانى و كفر ] 260 به ياد آن روزگار باش كه ابراهيم گفت : پروردگارا به من بنما چگونه مرده زنده كنى ؟ او گفت : مگر مؤمن نيستى و آن را استوار ندارى ؟ گفت بلى ، ولى ميخواهم دلم آرام شود ، خدا به او گفت : چهار مرغ بگير و آنان را نزد خود ريز كن و بر هر كوهى پارهاى از آن بگذار و سپس آنها را بخوان كه نزد تو بالزنان آيند ، و بدان كه البتّه خداوند درستكار برتر و بيمانند بود .
سخن مفسّرين :
* ( إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ) * - 260 كشف نوشته است اين به زبان كشف بر ذوق ارباب حقايق رمزى ديگر دارد و بيانى ديگر . گفتند : ابراهيم مشتاق كلام حقّ بود و سوختهى خطاب او سوزش بغايت رسيده و سپاه صبرش بهزيمت شده و آتش مهر زبانه زد گفت : خداوندا بنماى مرا تا مرده چون زنده كنى ؟ گفت : ابراهيم تو ايمان نياوردهاى كه من مرده زنده كنم ؟ گفت : آرى و ليكن دلم از آرزوى شنيدن كلام تو و سوز عشق خطاب تو زير و زبر شده بود خواستم تا تو گوئى :
« أوَ لَمْ تُؤْمِنْ » مقصود همين بود كه گفتى و در دلم آرام آمد .
آرام من پيغام تو
وين پاى من در دام تو
و گفتهاند : ابراهيم به آنچه گفت زندگى دل مىخواست و طمأنينهى سر دانست كه تا دلى زنده نبود طمأنينت در آن فرو نيايد و تا طمأنينه نبود بغايت مقصد عارفان نرسد