تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
مرهم دل سوختگان است .
اندر دل من عشق تو چون نور يقين است بر ديده‌ى من نام تو چون نقش نگين است
در طبع من و همّت من تا بقيامت مهر تو چو جان است و وفاى تو چو دين است
پير طريقت جنيد « قدّس اللَّه روحه » گفت : كسى كه بر زبان ياد « اللَّه » دارد و بنام وى نازد آنگه دل خويش با مهر غيرى پردازد بجلال و عزّ بار خدا كه فردا در مقام سياست تازيانه‌ى عتاب به دو رسد و خصم او « اللَّه » بود . شب معراج با سيّد گفت : يا عجبا كسى كه مرا يافت ديگرى را چه جويد ؟ و او كه مرا بشناخت به غير ما چون پردازد ؟
چشمى كه تو را ديد شد از درد معافى جانى كه تو را يافت شد از مرگ مسلم .
* ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * - 255 كشف نوشته : كلمه‌ى اخلاص است كه بندگان را بدان خلاص است : سى و هفت جايگه در قرآن اين كلمه بگفته و عالميان را به آن بخوانده و عملها بدان پذيرفته و پيغامبران به آن فرستاده . طريق عامه‌ى مسلمانان در توحيد ايشان اين است امّا طريق اهل خصوص چنان است كه حكايت كنند از آن . پير طريقت در عموم احوال گفتى : « اللَّه » و « لا إله الَّا اللَّه » كمتر گفتى سرّ آن ، روزى ، پرسيدند جواب داد كه : « نفي العيب حيث يستحيل العيب عيب « 1 » » نكو گفت شوريده روزگار كه گفت :
كى خندد اندر روى من بخت من از ميدان تو كى خيمه از صحراء جانم بركند هجران تو
آرام من پيغام تو وين پاى من در دام تو بستان شده از نام تو بر جان من زندان تو
جامى اين جمله را اينطور تجزيه و تحليل كرده است :
گرچه لا داشت تيرگى عدم دارد الَّا فروغ نور قدم
گرچه لا بود كان كفر و جحود هست الَّا كليد گنج شهود
چون كند لا بساط كثرت طى دهد الَّا ز جام قدرت مى
هامش
( 1 ) آنجا كه عيب را راه نيست دور كردن آن ، عيب است و بىادبى .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 508 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )