آن رهاند ز نفس بيش و كمت
وين رساند بوحدت قدمت
تا نسازى حجاب كثرت دور
ندهد آفتاب وحدت نور
دائم آن آفتاب تابانست
از حجاب تو از تو پنهان است
گر برون آئى از حجاب توئى
مرتفع گردد از ميانه دوئى
در زمين و زمان و كون و مكان
همه او بينى آشكار و نهان
تأويلات : چون او را غيرى نيست پس هر چه را بپرستند خواه و ناخواه دانسته و ندانسته آن عبادت متوجّه به او است . چون آفريننده و معبودى غير حق نيست پس هر چه را اراده كنند منطبق بر او مىشود .
* ( الْحَيُّ الْقَيُّومُ ) * - 255 كشف نوشته : خداوندى زنده هميشه پيش از همه زندگان زنده و بر زندگانى زندگان خداونده همه فانى گردند و او ماند زنده .
ابو الفتوح نوشته است : مجاهد گفت : به همه چيز او قيام نمايد يعنى تولَّاء همه كار او كند سعيد جبير گفت : قيوم آن باشد كه ابتدايش نبود . ضحّاك گفت : دائم باشد و معنى هر دو قول يكى است جز آنكه آن در گذشته گفت و اين در ناآمده . ربيع گفت : قيّوم قيّم باشد بر همه چيز به روزى و حفظ همه را او روزى دهد و او نگاه دارد .
فخر 1 - روش قرآن است كه در گفتگوى با مردم انواع مطلب از توحيد و احكام و وظائف و قصّه بهم مياميزد تا تنوّع سخن و رفع ملال شنونده باشد و چون قسمتى از احكام و قصهى گذشتگان در جلو گفته شده است به اين آيه مردم را بحقيقت توحيد متوجّه ميسازد .
2 - از على عليه السلام روايت شده است : در جنگ بدر از ميدان برگشتم تا از پيغمبر خبر بگيرم كه چه مىكند ؟ ديدم : سر به سجده دارد و مىگويد : يا حيّ يا قيّوم و هر چند مرتبه كه رفتم و برگشتم مىشنيدم كه همين كلمات را ميگويد نه چيز ديگر تا وقتى كه ما پيروز شديم او به همين كار بود . 3 - چون هر ذكر و ياد بمناسبت شخص ياد شده ارزش دارد اين آيه جلال و كبرياى حقّ تعالى را وصف مىكند پس در كمال شرافت و اهميّت است نسبت بالفاظ