و نه در تصرّف تو . دل در قبضهى ما است كه معدن ديدار ما است دل در يد ما است كه بستان نظر ما است دل در يمين ما است كه منزلگاه اطَّلاع ما است اى شبلى اگر لابد دل بخرج ميبايد كرد و مىبايد سوخت دريغ بود كه به اين آتش صورت بسوزى پس بارى به آتش عشق بسوز .
دل را تو بنار عشق بريان كن
و انگاه نظر ز دل سوى جانان كن
گرز آنك به راه پيشت آمد معشوق
اين جمله بپيش پاى او قربان كن
روح البيان : بعضى از صاحب نظران گفتهاند : سكينه نام سه چيز است : اوّل - همانكه ببنى اسرائيل دادهاند و در اين آيه اسم برده است . دوّم - لطيفهى خداوندى است كه بر زبان اهل دل معرفت و حكمت ميدهد همانطور كه ملك بر دل پيغمبر وحى و الهام مىكند و موجب آسايش درون و كشف اسرار و نهانيها مىشود سوّم - آن است كه بر دل پيغمبر و مؤمنين وارد شد و وسيلهى تقويت و آسايش و فرح براى آنها بود و ترسشان مرتفع شد و دلهاشان تسلَّى يافت و همان است كه در قرآن توصيف شده است : « فانزل السّكينة على رسوله » و بعضى ديگر گفتهاند : تابوت دل است و سكينه علم و اخلاص و ذكر خدا است كه دلها را آرام مىكند و آوردن ملائكه جايگير شدن علم و اخلاص است در دل .
تأويلات : در اين آيه توضيح داده شده است : لياقت سلطنت نشانهاى دارد و آن فراگير شدن شكوه و ارزش يك فرد برجسته و شايسته بر دل مردم بطورى كه فرمانش را از دل و جان مىپذيرند و اين نشانه خاصيّتى است كه ايرانيهاى قديم آن را ( خوره ) ميناميدند .
و چون اين خاصيّت در پادشاه نمايان شود آن را ( كيان خوره ) مينامند و بعد آن را فره ميناميدند و مىگفتند : فريدون فره داشت و از كيكاوس فره دور شد و مردم پى كسى مىگشتند كه داراى فره باشد آن را در پادشاه فرخنده كيخسرو يافتند و آن فره را تابوت ناميدند چون معنى آن رجوع و بازگشت است و كيخسرو داراى اين خاصيّت بود كه از جانب خدا