اطاعت امرش در دلها برقرار بود و موجب بازگشت سلطنت او شد « 1 » . و هم در تأويلات است :
ممكن است تابوت طلسمى باشد كه وسيلهى ظفر بر دشمن بشود چنان كه گفتهاند : اشكالى در آن بوده است مانند سر انسان و گربه و دم گربه همانطور كه درفش كاويان طلسمى داشته است موجب فتح و ظفر ايرانيها بر دشمن « 2 » .
* ( تَحْمِلُه الْمَلائِكَةُ ) * - 248 طبرى : ابن عبّاس گفته است : ملائكه آن را ميان آسمان و زمين حركت ميدادند و نزد طالوت بر زمين نهادند . وهب بن منبّه گفته است : دو گاو آن را ميبردند و چهار ملك آن را بجلو ميراندند .
هامش
( 1 ) در برهان قاطع كلمهى ( خوره ) را چنين معرّفى كرده است : خوره بفتح اول و ثالث و ثانى معدوله نورى است از جانب خداى تعالى كه بر خلايق فايز مىشود كه بوسيلهى آن قادر شوند برياست و حرفتها و صنعتها و از اين نور آنچه خاص است بپادشاه عالم عادل تعلَّق ميگيرد .
( 2 ) در خاطر ندارم كجا خواندهام . از وظائف سلطنت ايران عدالت بوده است و از شرائط مقام سلطنت فره ايزدى بوده است و مىگفتهاند : اگر پادشاه ستم نمايد فره از او بازگردد و پادشاهى او بزوال آيد .
در يادداشتى كه يكى از دوستان براى من فرستاده است چنين نوشته است :
در اوستا ( كتاب دينى زرتشتيان ) دو گونه خوره ( فره ) ديده مىشود : يكى فر ايرانى و ديگرى فركيانى كه نخستين از چهارپايان و گله و رمه و ثروت و شكوه برخوردار است و بخشندهى خرد و دانش و دولت و درهم شكنندهى غير ايرانى است و دوّمين ( فركيانى ) موجب پادشاهى و كاميابى سران و بزرگان كشور است .
شيخ اشراق سهر وردى از قول زرتشت نقل مىكند : فره نورى است كه از ذات خداوندى ساطع ميگردد و بدان مردم بر يكديگر رياست يابند و بمعونت آن هر يك بر عملى و صناعتى متمكن گردد . ( حكمة الاشراق ص 371 - 252 ) و نيز در رسالهى ( پرتونامه ) گويد : هر پادشاهى حكمت بداند و بر نيايش و تقديس نور الانوار مداومت كند چنان كه گفتيم او را فرهى كيانى بدهند و فر نورانى بخشند .