تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
ميكرد و مىگفت : اين نه آن شما است كه اين آن خدا است .
جز با تو بجان و دل تكلَّف نكنم دل ملك تو شد در و تصرّف نكنم
گر جان باشارتى بخواهى زرهى در حال فرستم و توقّف نكنم
فخر : ابن عباس گفت : اين آيه در شأن ابو دحداح نازل شد او به پيغمبر عرض كرد من دو باغ دارم اگر يكى را تصدّق بدهم دو تا مثل آن در بهشت به من خواهند داد ؟ پيغمبر ص فرمود : بلى عرض كرد . همسرم و دخترانم با من در آنجا خواهند بود ؟ فرمود : بلى ، ابو دحداح باغ بهتر را كه حنيفيّه نام داشت به فقرا بخشيد . * ( قَرْضاً حَسَناً ) * - 245 ابو الفتوح : عرب كلمه‌ى قرض را براى كارى كه پاداش دارد به كار ميبرد چه خوب و چه بد چنان كه عرب مىگويد : « لك عندي قرض صدق و قرض سوء » امية بن ابى الصلت شاعر مشهور نزديك به زمان پيغمبر ص گفته است :
كلّ امرأ سوف يجزى قرضه حسنا أو سيّئا و مدينا مثل ما دانا « 1 »
كشف نوشته است : گفته‌اند : قرض حسن آن بود كه گوش بپاداش ندارى و در جست عوض آن نباشى و آنچه كنى استحقاق جلال حقّ را كنى نه يافت مزد خود را . ابو الفتوح نوشته است : واقدى گفت : قرض نيكو آن بود كه براى خدا دهد و دلش به آن خوش بود . عبد اللَّه مبارك گفت : قرض نيكو آن بود كه مالش حلال بود . عبد اللَّه عثمان الصدفى گفت : آن بود كه بدهى و منت ننهى . سهل بن عبد اللَّه گفت : آن بود كه عوضى چشم ندارى . فخر : قرض حسن چند جور است . 1 - حلال خالص كه مخلوط به حرام نباشد و مال مشتبه شمرده نشود . 2 - پس از بخشيدن منّت و آزار نداشته باشد . 3 - به قصد قربت باشد
هامش
( 1 ) يعنى هر كسى مقروض است همانرا كه گرفته است ، و نيز به زودى پاداش نيك يا بد به قرض داده‌ى خود را خواهد ديد . نظير مثل فارسى : بهر دست كه دادى به همان دست ميگيرى .