سدّى نقل كرده است و او محمّد بن مروان كوفى كذّاب است چنان كه طبرى و ديگران او را معرفى كردهاند و او غير از اسماعيل سدّى تابعى است كه احمد او را مورد اطمينان دانسته است . « 1 »
* ( لَذُو فَضْلٍ ) * - 243 فخر : مناسبت اين جمله با فضل خداوند بر مردم ممكن است از اين جهت باشد كه چون اين قضيّه در ميان يهود مشهور بوده است و اعراب آن را مىشنيدند قرآن آن را نقل كرده است تا مقام پيغمبر بيشتر براى مردم نمودار شود و آنهائى كه منكر معاد بودند بواسطهى شنيدن چيزهائى كه خود به آن معتقد هستند توليد ايمان در دلشان بشود و عقيدهى بقيامت براىشان ثابت شود .
سخن ما : 1 - چون در لغت موت بمعنى سكون و خواب استعمال شده است و همچنين احياء بمعنى بفراوانى وسيلهى خوشى و آسايش شدن استعمال شده است و ما دليل قاطع نداريم كه بتوانيم يقين كنيم چه مردمى در كجا چگونه مردند و دوباره زنده شدند و بعلاوه سبك قرآن در تنبيه مردم به همين گونه امثال عمومى است پس با توجّه به اين مقدّمه ممكن است بگوئيم : در اين آيه بوسيلهى گفتگوى با پيغمبر مردم را متوجّه كرده است بيك داستانى كه در خاطرهها بوده و نظائر آن را شنيدهاند و تصوّر آن براىشان ممكن بوده است كه : ملَّتهائى بودهاند از ترس دشمن يا بيمارى و يا قحطى ترك وطن نموده و مهاجرت ميكردند و نابود مىشدند چنان كه مهاجرتهاى نژادها و ملَّتها را در تاريخ خواندهايم و هر كدام از آنها كه بفرمان خداوند و استعدادى كه به آنها عنايت شده گوش فراميدادند و آرام ميگرفتند و با سختيها مبارزه ميكردند خداوند آنها را به حال خوشى و آسايش باقى ميداشت و گر نه نابود مىشدند و يا مراحلى از مرگ و زندگى و يا خوارى و برترى برگذار ميكردند و نقل اين گونه سرگذشتها پند است براى آيندگان چنان كه
هامش
( 1 ) ما ، در مقدمه آنها را معرفى كردهايم .