* ( تَعْقِلُونَ » در كتب « 1 » فلسفهى قديم براى عقل معانى مختلف نوشتهاند : 1 - نيروى غريزى انسان كه وسيلهى تشخيص خوب است از بد . 2 - آنچه در بحث نفس ناطقهى انسان گفتگو مىكنند و تقسيم كردهاند بعقل عملى و عقل نظرى و براى آن مراتبى شمردهاند كه مرتبهى اوّل آن عقل بالهيولى است و بعد بالملكة و پس از آن بالفعل و مرتبهى آخر بالمستفاد است . 3 - عقل در اصطلاح علم اخلاق است يعنى نيروى بر مواظبت كارهاى پسند براى تحصيل اخلاق فاضله و ملكات عادله و عادات پسنديده 4 - عقل مورد گفتگو در حكمت الهى و ماوراء الطبيعه است كه موجود مجرّد از مادّه و مدّة باشد و آن را عقل كلَّى مينامند و حكماى قديم آنها را دهتاى در طول يكدگر گفتهاند كه اوّل موجب دوّم و دوّم موجب سوّم است تا دهم و اوّلين را موجود اوّل و نخستين آفريدهى خداوند دانستهاند و دهم را كدبانوى عالم طبيعت يا جبرئيل و مانند آن گفتهاند . و عدّهاى از حكما آنها را به دو دسته كردهاند كه يك دسته در عرض دستهى ديگر و گفتهاند كلمهى ملك و ملائكه كه در قرآن و كتب دين نام برده شده است مقصود همين عقول هستند . 5 - عقل در اصطلاح اهل حديث است كه بموجب حديث منقول اين طور تعريف مىكنند : « العقل ما عبد به الرّحمان و اكتسب به الجنان » يعنى عقل آن است كه وسيلهى عبادت خدا باشد و رسيدن ببهشت .
6 - نفس ناطقه يا روان آدمى را عقل ناميدهاند چون خود موجودى است خارج و بينياز از مادّه و موجب ادراك معقولات است در حدود خودش و از اين جهت آن را عقل جزئى مينامند در برابر عقل كلَّى بمعنى چهارم . 7 - در نظر اهل مكاشفه و عرفان است كه كلمهى عقل را بجاى عشق يا كشف يا شهود استعمال ميكنند ، و استدلال و بحث را از براى اطَّلاع بر حقايق باطل ميدانند چنان كه مثنوى « 2 » ميگويد :
هامش
( 1 ) . 1 - احياء العلوم غزالى ج اوّل باب هفتم ص 62 . 2 - شرح هدايهى ملاصدرا بحث قوّهى محركه ص 205 . 3 - گوهر مراد فصل چهارم از باب دوّم از مقاله اوّل . 4 - شرح منظومهى سبزوارى چاپ دوّم ص 305 . 5 -
اسرار الحكم سبزوارى ص 207
( 2 ) جلد اول داستان استن حنّانه .