واگير و ] مرگ ، هزاران نفر خانمان رها نمودند و فرار كردند و فرياد حقّ بر سرشان آمد كه بميريد [ جملگى بمردند ] و زان پس زندهشان كرد . و البتّه خداوند بخشنده بر همه مردم است ولى بيشترشان پاس نعمت ندارند [ و گرفتار مىشوند ] .
سخن مفسّرين :
* ( ألَمْ تَرَ ) * - 243 كشف نوشته است : اين روايت دل است كه آن را علم گويند نه رؤيت چشم كه عيان باشد . مصطفى آن قوم را بعيان در نيافت امّا برؤيت دل بديد و بدانست از آنك اللَّه بوى خبر كرد و آگاهى داد .
* ( الَّذِينَ خَرَجُوا ) * - 243 مفسّرين افسانههائى نقل كردهاند : مردمى بودند در واسط از شهرهاى شمال شرقى عراق و از ترس طاعون فرار كردند چون در يك جا جمع شدند ملكى فرياد زد بميريد همه مردند و پس از آنكه آفتاب تابيد و همهى بيابان متعفّن شد پيغمبرى آنجا رسيد و دعا كرد آنها زنده شدند .
* ( ثُمَّ أَحْياهُمْ ) * - 243 عبده : فرمان بمرگ كنايه است از انحطاط و خوارى مردم و زنده كردن كنايه از تعالى و ترقّى آنها است و اين روش قرآن است كه بانواع سخن مردم را رهبرى مىكند و پند ميدهد . و به همين جهت در اين آيه نام و جاى آن اشخاص معيّن نشده است و فقط بطور مبهم گفته است و با اينكه عدّه زياد بودند بواسطهى ضعف و ترس فرار كردند و يكبارگى مغلوب و نابود شدند و دوباره خدا آنها را زنده كرد يعنى استقلال آنها را بازگرداند . و نيز عبده راجع بحكايتهائى كه مفسّرين نوشتهاند مىگويد : اينها روايت هائى است اسرائيلى كه مفسّرين اصرار داشتهاند كتاب خدا را با آنها مطابق كنند در صورتى كه مشهورترين آنها دور تر از تناسب با سبك قرآن است و آن روايتى است كه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 480
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٨٠