جامهى ظاهرى كه نيست ببر
تو فضيحت شوى ميان بشر
فكر آن كن كه بىلباس ورع
چه كنى در مقام هول و فزع
خويشتن در لباس تقوى دار
تا شوى در دو كون برخوردار .
سخن ما : 1 - به آن مردم كه از شرائط پرورش فرزند و رفتار با زن بچهدار بى خبر بودند سفارش شده است : با رعايت حقوق زن و مرد به يكديگر از لوازم پرستارى نوزاد كوتاهى نشود و مواظبت در شير بشود و بيش از دو سال نباشد ولى در كمتر از آن به اختيار پدر و مادر است و اگر او پدر نداشت آنكه از مال او استفاده مىكند رعايت فرزند را بنمايد 2 - اين وظايف و كليهى تكاليف انسان در حدود امكان و توانائى اشخاص است ، و بيش از قدرت به كسى تكليفى نمىشود . 3 - منتسكيو در روح القوانين : « 1 » به حكم عقل فرزندى كه با ازدواج متولَّد شده است وابسته به پدر است و اگر ازدواج نبوده است وابسته بمادر است و به همين جهت در كشورهائى كه اصول خريد و فروش كنيز رايج است طفل وابسته بمادر است .
معلوم نيست چه موجب عقلى در نظر اين مرد دانشمند بوده است كه فرزند را مال پدر دانسته است و شايد از رفتار مردم نسبت به فرزند از كنيز و يا از طريق نامشروع استنتاج كرده است كه در غير اين صورت بر خلاف آن است و آن را حكم كلَّى عمومى دانسته است با اينكه غريزهى حبّ فرزند هر دو را محكوم بسرپرستى و محبّت به فرزند خود مىكند و وابستگى هم غير از همين غريزه چيز ديگر نيست و جملهى : « لا تُضَارَّ » تا آخر خوب اين معنى را مىفهماند كه چون فرزند وابستهى بهر دوى آنها است سرپرستى او هم نيز با هر دوى آنها است و در نامشروع چون پدر معلوم نيست البتّه در ظاهر وابسته بمادر است ولى در احكام زنازاده از حقوقى كه براى حلالزاده معيّن شده است محروم است و زمخشرى در كشّاف از كلمهى : ( مولود له ) خواسته است نظر منتسكيو را استفاده كند و اين شعر را از مأمون عباسى نقل كرده است :
هامش
( 1 ) كتاب 23 ص 477 .