زنى فرزندى كه دو سر و دو بدن بر يك تهيگاه داشت به دنيا آورد ، اين جريان براى تمامى صحابه مشكل و حيرتانگيز بود ، چرا كه نمىدانستند اين مولود ، يك انسان است يا دو تا ، از اين رو براى رفع ابهام ، به على عليه السّلام متوسّل شده و به وى پناه بردند ! آن حضرت فرمود : خوابيدن و بيدار شدن نوزاد را زير نظر بگيريد ، پس از خواب او را بيدار كنيد اگر هر دو در يك لحظه از خواب بيدار شدند ، يكى هستند ، و اگر يكى بيدار و ديگرى در خواب مانده ، دو تا هستند و بايد از ارث ، دو سهم به آنها داده شود .
« 74 » ديگرى ، داورى آن حضرت در بارهء مخلوقى است كه آلت رجوليت و زنانگى
هامش
( 74 ) . خوارزمى اين پرسش و پاسخ را در مناقب ، فصل هفتم ، ص 54 آورده است كه نص آن از نظر شما مىگذرد :
خبر داد مرا امام زاهد شيخ ابو طاهر محمد بن محمد سنجى خطيب مرو و اديب ابو بكر محمد بن حسن بن ابو جعفر بن ابو سهيل زوزنى در آنچه براى من از مرو نگاشت ، گفتند : بما خبر داد قاضى ، امام ابو نصر محمد بن محمد ماهانى ، كه او گفت خبر داد مرا ابو نصر احمد بن على بن منصور سنى بخارى كه خبر داد مرا ابو عبد اللَّه محمد بن احمد بن ابو حفص ، از ابو حامد احمد بن هارون هروى ، از ابو القاسم على بن اسماعيل صفار در بغداد ، از ابو الحسن على بن عبد اللَّه بن معاوية ، از ابو عبد اللَّه ، از پدرش معاوية ، از جدش ميسرة ، از شريح قاضى كه گفت : روزى در دار القضاء زنى به نزد من آمد و گفت :
اى قاضى من به جهت رفع مخاصمه و درگيرى نزد تو آمدهام ، قاضى گفت آن كه با تو خصومت دارد كيست ؟ گفت : من با شما مخاصمه دارم ! مجلس را برايش خلوت نمود و گفت : صحبت كن ، گفت من زنى هستم كه هم آلت مردان و هم فرج زنان دارم ، قاضى گفت : اين جريان مشابهى دارد كه براى امير المؤمنين على عليه السّلام پيش آمد و او حكم وراثت را به جايى كه بول از آن خارج مىشد مبتنى كرد . شريح كه متصدى مقام قضا در زمان على عليه السّلام بود اين حكم را اجرا نمود ؛ زن گفت : اما در مورد من از هر دو مجرا بول خارج مىشود ، شريح به او گفت : از كجا بول زودتر جارى مىشود گفت : هيچ كدام زودتر خارج نمىشود ! و در آن واحد جارى و در يك لحظه با هم قطع مىشوند ، شريح گفت : تو از داستانى شگفت انگيز خبر مىدهى ! زن گفت : شگفتانگيزتر از اين داستان ، جريان ديگرى دارم كه هم اكنون براى تو بازگو مىكنم و آن اين است كه پسر عمويم مرا تزويج نموده و خادمهاى برايم قرار داد و من با او نزديكى نمودم و او از من بار برداشت و اكنون فرزندم را كه از او تولد شده ، نزد شما آوردهام ! شريح با شنيدن اين سخن از جا برخاست و به حضور على عليه السّلام شرفياب گرديد و ماجراى زن را بازگو كرده على عليه السّلام دستور داد زن را احضار كنند ، پس از تشرف به حضور آن حضرت ، از آنچه كه قاضى براى او بازگو كرده بود از وى پرسيد و زن گفتهء قاضى را تصديق نمود ، آنگاه دستور داد شوهر او حاضر شود ، پس از حاضر شدن شوهر ، به او فرمود : اين زن دختر عمو و همسر توست ؟ گفت : آرى ، فرمود :
آنچه را كه مىگويد درست است و به آن عمل كرده است ؟ گفت : آرى ، او پس از اين كه با خادمهاش همبستر شد من با او نزديكى نمودم ! على عليه السّلام با تعجب فرمود : جرأت و جسارت تو از نزديكان شير هم بيشتر است : آنگاه فرمود : دينار خادم كه مردى درست و مورد اطمينان بود ، با دو نفر زن نزد من بياوريد ، پس از اين كه آنان حاضر شدند فرمود : اين زن را به خانهاى برده لباسى به او بپوشانيد و لباسى كه به تن دارد از تن او بيرون كنيد ، و دندههاى دو پهلوى او را شمارش كنيد و به من خبر دهيد ، آنها دستور را عملى نموده به مولا گفتند : عدد دندههاى سمت راست هيجده و سمت چپ او هفده است ، على عليه السّلام در حال دستور داد آرايشگرى حاضر شود موى سر او را بردارد ، آنگاه كفش و عبا براى او آوردند و او را به مردان ملحق نمود .
شوهر با تعجب گفت : يا امير المؤمنين دختر عمو و همسرم را به مردان ملحق نمودى و اين دستور از كجا و از چه كسى گرفتهاى ؟ فرمود : او را از پدرم آدم به ارث بردم ، چرا كه مادرمان حوّا از آدم خلقت يافت پس دندههاى مردان از زنان كمتر است و خود مشاهده كرديد كه دندههاى وى كمتر است و جزو مردان به شمار مىرود ، برخيزيد و از پيش من برويد . نك : الفضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 304 و 270 ، از نور الأبصار شبلنجى ، ص 79 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب دوم ، فصل شصت و دوم ، ص 204 با اختلاف در لفظ ؛ الفصول المهمة ، ص 35 ، به شكلى ديگر .