تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
« 71 » يكى ديگر از داوريهاى به حق آن حضرت اين است كه به عمر گزارش رسيد ، زنى در جمع نامحرمان حضور يافته و با آنها از هر درى سخن مىگويد ، وى گروهى را جهت احضار و تحقيق ، به خانهء او فرستاد ، گروه تحقيق به خانه وى وارد شده و پيام عمر را به او ابلاغ نمودند ، زن در حالى كه از شدت ترس مىلرزيد ، با پيام آوران به راه افتاد ، اما در بين راه درد زايمان گرفته فرزندى كه در رحم داشت به زمين افتاد و پس از لحظاتى كوتاه جان سپرد ، عمر ياران پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را جمع نمود و از حكم نوزاد پرسيد ؟ آن‌ها به اتفاق گفتند : چون تو خواستى زن را تأديب نمايى تا در جمع نامحرمان ننشيند و با آنها هم سخن نشود ، اين جريان اتفاق افتاده ، بنا بر اين بر تو چيزى نيست ! عمر از سخن آنها قانع نشده و رو به على عليه السّلام نمود و گفت : يا ابا الحسن رأى شما در اين مسأله چيست ؟ على عليه السّلام فرمود : اگر اين گروه براى خوش آيند تو و بدون تأمل اظهار نظر نموده تا به تو تقرّب يابند بىترديد ، تو را به بيراهه كشانده و حكم خلافى گفته‌اند و اگر با تفكر و تأمل اين مسأله را پاسخ گفته‌اند فكر آنها به حقيقت مسأله نرسيده است . اكنون توجه نما تا جواب مسأله را برايت روشن نمايم ، اين طفل متوفى ديه دارد و ديهء او بر گردن تو مىباشد ، چرا كه مردن اين كودك ، قتل خطا است كه تو باعث آن شدى ؛ عمر گفت : به خدا سوگند در بين اين جمع ، تنها تو بودى كه راه ثواب را پيمودى و مرا نصيحت نمودى ، هم اكنون به خدا سوگند از اينجا نمىروى مگر اين كه ديه را بر تيرهء بنى عدى ( قبيلهء عمر ) تقسيم نموده و به وارث آن طفل تسليم نمايى ، على عليه السّلام ديه را بر قبيلهء عمر توزيع و سپس به ولىّ دم پرداخت . « 72 » و از جمله قضاياى آن جناب اين است كه پيرمردى سالخورده با زنى ازدواج
هامش
( 71 ) . فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 277 و در چاپى ديگر ، ص 313 ، از سنن بيهقى ، ج 6 ، ص 123 با اختلاف در الفاظ ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، فصل شصت و يكم ، باب دوم ، ص 202 ، با اضافات . ( 72 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، فصل شصت و يكم ، باب دوم ، ص 202 به شرح زير نقل نموده است : از جمله قضايايى كه ناقلان آثار ، از عامّه و خاصه نقل كرده‌اند ، اين است كه مردى سالخورده ، زنى را به نكاح خويش آورد و زن باردار شد ، مرد آن را انكار كرد ، چرا كه با او نزديكى نكرده بود . عثمان از اين ماجرا متحيّر شد و بىدرنگ ، از زن كه باكره بود پرسيد آيا اين پيرمرد بكارت تو را برداشته ؟ زن گفت : نه ، عثمان دستور داد كه بر آن زن حدّ جارى كنند ! ! امير المؤمنين عليه السّلام با توجه به اشتباه خليفه ، فرمود : زن داراى دو مجرى است يكى مجراى بول است و ديگرى مجراى حيض ، از اين رو ممكن است نزديكى بدون دخول ، صورت گرفته و آب وى در مجراى حيض جريان يافته و زن باردار شده باشد بايد در اين باره از پيرمرد تحقيق بيشترى به عمل آيد ، عثمان چگونگى نزديكى و همبستر شدن آن دو را از پيرمرد جويا شد ، او گفت : انزال در قبل ، صورت مىگرفته امّا بدون دخول ؛ اين جا بود كه على عليه السّلام فرمود : حمل به اين مرد تعلق دارد و مولود فرزند اوست و علاوه بر اين بايد پيرمرد را به جهت انكار بىجا تأديب و عقوبت نمود .