به آنها امر نمود تا پرسشهاشان را كه كسى جز او قادر به پاسخگويى آنها نبود ، مطرح ساخته و جواب آنها را دريافت كنند ، از اين رو در جاهاى متعددى مىفرمود : « سلونى قبل ان تفقدونى » « تا من از ميان شما رخت بر نبسته و به سراى جاويدان نشتافتهام پرسشهايتان را مطرح و پاسخهاى آن را أخذ نماييد » .
« 76 » و به كميل بن زياد ، در حالى كه آه دردناك از دل برمىكشيد مىفرمود : « إنّ هاهنا لعلما جمّا » ، در اينجا ( اشاره به سينه مبارك نمود ) دانش فراوانى اندوختهام ، اى كاش كسانى كه شايستگى پذيرش اين علوم را داشتند مىيافتم ، تا آنها را به اين مواهب و اسرار الهى آشنا مىساختم ، به اين دليل كه من حجت خدا بر مردم در روى زمين هستم و زمين هيچ گاه از پيشوا و رهبرى كه رهنمودهاى الهى را در بين مردم منتشر نمايد خالى نخواهد ماند خواه در متن اجتماع و در ديد مردم قرار گرفته و يا بر اثر ظلم ستمكاران ، خائف و از ديد مردم حق ناشناس مستور باشد و اين نصب امام سنت قطعى الهى است ، تا بدين وسيله حجتها تعطيل نگرديده و براهين روشن خداوند از نظرها دور نمانده و نيازمنديهاى مردم بر طرف گردد .
« 77 » و در پارهاى از سخنانش مردم را اندرز داده و مىفرمود : اى مردم اطاعت و
هامش
( 76 ) . اين جمله ، فرازى از سخنرانى آن حضرت است كه براى كميل بن زياد ، القاء نموده و مصادر زيادى دارد و بزرگان شيعه و سنى با اختلاف در بعضى جملهها ، آن را نقل كردهاند : تاريخ بغداد ، ج 6 ، ص 379 ، شمارهء 3413 ، در ترجمهء محمد ابن اسحاق نخعى ، لسان الميزان ، ج 1 ، ص 372 ، در ترجمهء محمد بن اسحاق نخعى ؛ نهج السعادة ، ج 1 ، ص 505 ، كلام 152 از خطبهها و جلد 8 ، باب وصايا ، ص 5 ، شمارهء 13 ؛ مناقب خوارزمى ، فصل 24 ، ص 263 ؛ فرائد السمطين ، اواخر باب 70 ، حديث 334 ، از سمط اول ، ج 1 ، ص 396 ؛ تذكرة الخواص ، باب ششم ، ص 141 ؛ عقد الفريد ، ج 2 ، ص 81 ؛ تذكرة الحفّاظ ، ج 1 ، ص 10 .
( 77 ) . نهج السعادة ، ج 3 ، ص 95 ؛ ذيل خطبهء شمارهء 21 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 226 ، فصل چهارم ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 211 ، اواخر ترجمهء امير المؤمنين عليه السّلام ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 99 ، شمارهء 59 ؛ الغيبة نعمانى ، باب دوم ، ص 28 ؛ الاحتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 39 ، المسترشد طبرى ، ص 76 ؛ تيسير المطالب ، ص 180 ، باب 14 ، حديث 3 .