پشمين پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر تن و شمشير او را به خود بسته و عمامهء وى را بر سر و انگشتر او را در دست داشت ، ديدم كه در شهر كوفه بر منبر نشسته ، پيراهن را از قسمت شكم و سينه بالا زده و فرمود : پيش از آن كه از ميان شما رخت بربندم ، پرسشهايتان را مطرح كنيد ، تا شما را پاسخ دهم ، چرا كه در اين پهلو و سينه علم فراوانى وجود دارد ، آنگاه با تأكيد بيشتر فرمود : اين سينه مخزن علم و آنچه را كه به شما مىگويم ، دانشى است كه از دهان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گرفتهام و اين علم وحيى است كه بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم القا مىشد و از شدت علاقهاى كه آن حضرت به من داشت آن را به من تغذيه مىكرد ، يعنى بدون ديدن فرشتهء وحى ، از آن شعور خاص ، بهرهمند مىشدم ، سپس فرمود : اگر كرسى قضاوت براى من گسترده مىشد [ كنايه از اين كه اگر امكان آن فراهم مىشد ] براى اهل تورات ، به توراتشان و براى اهل انجيل ، به انجيلشان آنچنان فتوا مىدادم كه به قدرت پروردگار به سخن آمده و به شما بگويند كه على در آنچه ما حاوى آن بوديم ، به حقيقت سخن گفت و شما را آگاه ساخت ، آنگاه هر يك از آنها پيروان خود را سرزنش نموده و گويد . چرا به آنچه كه مىخوانيد تعقل نمىكنيد و به آن پايبند نيستيد .
« 43 » روز ديگرى در جمع مردم حضور يافت و فرمود : از من پرسش نماييد پيش از آن كه فرصت از دست برود و من در بين شما نباشم ، از راههاى آسمان سؤال كنيد تا شما را جواب گويم ، چرا كه من راههاى آسمان را ، بهتر از راههاى زمين مىشناسم [ يعنى در ديد من نقطه ابهامى وجود نداشته و به اسرار جهان خلقت واقفم . همان گونه كه شما مردم
هامش
( 43 ) . نهج البلاغهء سيد رضى ، آخر كلام 189 ؛ تذكرة الخواص ، باب 2 ، ص 34 ، ينابيع المودة ، باب چهاردهم ، ص 66 ، فضائل الخمسة فيروزآبادى ، ج 2 ، ص 232 و در ص 360 از همين كتاب ، در باب علم على عليه السّلام از ابو المعتمر مسلم بن اوس و جارية بن قدامهء سعدى كه در مجلس خطابهء على عليه السّلام حضور داشتند شنيدند كه مىفرمود : از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد ، چرا كه پرسش نمىشوم از چيزى در مادون عرش مگر اين كه به آن خبر خواهم داد ، اين حديث را ابن نجار نيز نقل كرده است ؛ كنز العمال ، ج 6 ، ص 405 ، كشف الغمة ، ج 1 ، ص 130 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 39 ؛ بحار الانوار ، ج 40 ، باب 93 ، ص 153 از غرر الحكم از آمدى .