دليل اول « 1 » على بن ابى طالب عليه السّلام در نهايت زيركى ، هوشيارى ، علاقه و حرص شديد به فراگيرى دانش بوده است .
او از دوران كودكى تا وفات رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شب و روز ، ملازم آن جناب بود ، از درياى فيض دانش آن حضرت ، بهره مىگرفت ، بديهى است كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از تمام انسانها اكمل و دانشش فراوانتر بود و طبعا چنين شاگردى تيزهوش و زيرك كه ملازم چنين انسانى كامل و حريص به تعليم است و از طرف ديگر علاقهء شديد شاگرد به آموزش و فراگيرى علم در طول عمر از كودكى خويش تا پايان عمر به تعليم و در جميع ساعات روز و شب بوده ، بايد شاگردى كمال يافته باشد كه به
هامش
( 1 ) . حموينى در فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 201 ، شمارهء 157 در باب چهل ، از على بن ابى طالب عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : به خدا سوگند : آيهاى از قرآن نازل نشد ، مگر اينكه دانستم براى چه و براى كى است ! سپس فرمود : إن ربّى وهب لى قلبا عقولا و لسانا ناطقا « يعنى خداى متعال قلبى خردمند و زبانى گويا به من بخشيده است » ؛ همين روايت را بلاذرى در انساب الأشراف ، ج 2 ، ص 98 ، شمارهء 27 و ابو جعفر اسكافى در المعيار و الموازنه ، ص 300 در ضمن پاسخهاى امام على عليه السّلام به پرسشهاى ابن كوّاء كه به آن حضرت گفت : از شخصيت خودت مرا آگاه كن ، فرمود : خداى متعال مىفرمايد : «فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ» « از خودتان تعريف نكنيد » بنا بر اين نبايد از شخصيت خويش سخن بگويم امّا در جاى ديگر مىفرمايد : «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» « يعنى اما در نعمتى كه خداوند به تو بخشيده است سپاسگزار بوده و او را بازگو كن » سپس حضرت فرمود : واى بر تو ، من نخستين فردى بودم كه قبل از همهء صحابه به حضور پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مشرف و آخرين كسى بودم كه از محضرش خارج مىشدم ؛ هر زمان كه پرسشى مطرح مىكردم به جواب نائل مىشدم و اگر سؤالى مطرح نمىكردم آن حضرت مرا مخاطب ساخته و به علمى بهرهمند مىشدم . روزى يك مرتبه و شبانگاه نيز يك بار ، براى كسب فيض به نزد ايشان مىشتافتم گاهى كه در منزل بودم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چند نوبت به ديدنم مىآمد و جز در مجالس عمومى كه تشرف به حضور مىيافتم گاهى در منازل همسرانش نزد او مىرفتم ، آن حضرت براى من خانه را خلوت مىكرد و سؤالات خصوصى را مطرح مىنمودم و جواب مىشنيدم ، امّا اگر به خانهام مىآمد نمىفرمود به فاطمه يا فرزندانم برخيزند و مسائل را در جمع ما مطرح و پاسخ مىداد تا جايى كه اگر سؤالاتم به پايان مىرسيد و پرسشى نداشته او خود سخن را آغاز نموده و بابى از علم را به رويم مىگشود ؛ بنا بر اين آيهاى بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نازل نشد ، مگر اينكه بر من قرائت مىكرد و آن را املا مىنمود و من آن را به دست خط خود مىنوشتم ، سپس آن حضرت دست به دعا برداشته از خدا مىخواست كه مضمون آن را مفهومم نموده و به من اعطا نمايد بر اين اساس ، آيهاى از كتاب خدا نازل نشد ، مگر اينكه آن را حفظ كردهام و تأويل آن ، را علاوه بر تنزيل به من مىآموخت . مسائل حلال و حرام را كلا در سينهام جاى دادم و او تأويل آنها را به من تعليم نمود و از آن زمانى كه دست بر سينهام گذارد و خدا را خواند تا قلبم را از فهم علم و حكمت و نور پر نمايد ، حتّى يك حرف از آنچه را كه از وى آموخته بودم ، از ياد نبردم .