« 252 » على عليه السّلام [ در بارهء كسانى كه دين را با رأى خود تطبيق نموده و بدعتها را انجام داده و با اهل دين مخالفت ورزيده بودند ، سخنان مهيّجى ايراد نموده ، كه به اين شرح است ] : ذمّهام را به آن چه مىگويم گرو گذارده و به آن متعهدم كه در روز قيامت از خود و بازتاب آن جوابگو باشم ؛ همهء خوبىها در آن كس جمع است كه حدّ خويش را بشناسد و به ارزش و امتيازش آگاه باشد و در نادانى يك فرد همين بس كه ارزش و قدر خود را نشناسد و راندهترين آفريدگان در درگاه خداوند دو گروه هستند : يكى آن كه خداوند به علت خودمحوريش او را به خود واگذارد و زمام امورش را به خودش واسپارد . اين انسان مغرور و خود محور ، بدون اعتماد به حق راه راست را ترك نموده و به كلماتى كه بدعت است خود را مشغول نموده و خوشحال مىشود . او امتحانى است كه ديگران به وسيلهء او آزمايش مىشوند و از راه هدايت به دور است و گمراهى است كه ديگران را نيز به گمراهى مىكشد و گمراهان در حال حيات و بعد از مرگ به او اقتدا مىكنند . او خطاها و گناهان ديگران را بر دوش مىكشد و در گرو گناه خود و ديگران است .
با ناز و كرشمه ، در بين گروه نادانان كه فريب او را خوردهاند ، خويش را جاى داده و متاعى از جهل در بين مريدان فريب خوردهاش پهن نموده و در تاريكى فتنهها و آشوبها ، مردمى ناآگاه را به بيراهه كشانده است . اين انسان ديدهء حقيقت بين ندارد و كور دل است و از رسيدن به راه هدايت محروم است . انسان نماها ، او را عالم پنداشتهاند در حالى كه عالم نيست . با عجله چيزهايى از خود ساخته و به هم تلفيق مىكند كه اندكش از بيشترش بهتر است ؛ تا آنجا كه از آب گنديدهء موهومات ، سيراب شده و سخنانى بىفايده را جمعآورى كرده و بر منصب قضا مىنشيند و تضمين مىكند كه آن چه را ديگران نفهميدهاند مىداند و به مردم ياد مىدهد .
هامش
( 252 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 211 ، با اضافات بيشتر ؛ احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 262 ؛ دعائم الاسلام قاضى نعمان ، ج 1 ، ص 97 ، شرح نهج البلاغهء محمد عبده ، ج 1 ، ص 51 ؛ ارشاد ، ج 1 ، ص 224 ، باب سوم ، فصل 4 ، با اختلاف در الفاظ ؛ نهج السعادة ، ج 3 ، ص 91 ، شمارهء 21 ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 99 ، كتاب علم ، شمارهء 59 .