« 253 » باز سخنى از على عليه السّلام در بارهء اهل بدعت و گمراهى كه فرمود : مسألهاى در امر قضا و داورى بر يكى از اين گروه عرضه مىشود كه نادانسته مسائل را به رأى خود جواب مىدهد و عين همين مسأله با ديگرى مطرح مىشود كه او هم ناآگاهانه به رأى خويش پاسخ مىدهد در حالى كه اين رأى با رأى ديگرى در دو قطب متضاد قرار دارد ، سپس اين قاضيان نزد رهبرى كه آنها را به قضا تعيين نموده ، اجتماع مىكنند و مسأله را مطرح مىسازند ، متأسفانه او نيز نادانسته گفتهء همه را تصويب و بر آنها صحّه مىگذارد و اين جاى شگفت است كه خداى مردم يكى ، پيامبرشان يكى و كتابشان نيز يكى است اما در يك مسأله از مسائل دينى اين همه آراى باطله اظهار مىشود ! ! آيا خداى متعال آنها را به اختلاف رأى دادن آن هم در يك مسأله ، امر نموده است و آنها فرمان خدا را اطاعت مىكنند و يا اين كه خداوند آنها را از اختلاف و تفرقه افكنى و بيراهه رفتن نهى نموده و آنها از فرمان الهى سرپيچى و تمرّد مىنمايند ؟ يا اينكه خداوند دينى ناقص فرستاده و آنها با دلسوزى و فرط محبت ، در تكميل آن كوشيده و خدا را يارى مىدهند ، يا اينكه شريك خدا در امر دين هستند كه هر چه را بگويند خداوند بفرمايد : سخن شما درست است و به گفتهء شما رضايت دارم ! و يا اين كه خداوند دين كامل فرو فرستاده است و پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در ابلاغ آن كوتاهى كرده است ؟ در حالى كه خداى متعال مىفرمايد : «
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
» : « 1 » ما هيچ چيزى را در كتاب [ لوح محفوظ ] فرو گذار نكردهايم . و دليل بر تماميت قرآن اين است كه بعضى آيات آن بعضى ديگر را تصديق مىكند و اختلافى در آن وجود ندارد . آرى اگر قرآن از فرد ديگرى نشأت گرفته بود ، در آن اختلاف فراوانى وجود داشت و خداوند مىفرمايد :
«
وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
» : « 2 » اگر از جانب غير خدا بود ،
هامش
( 253 ) . نهج البلاغهء سيد رضى ، كلام 18 ؛ احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 261 ؛ دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 92 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 173 ، نهج السعادة ، ج 7 ، ص 197 .
( 1 ) . انعام ( 6 ) ، 38 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) ، 82 .