كه چرا با عدم مشروعيت حكميّت ، جنگ را ادامه نداديد ؟ حضرت فرمود : ادامهء جنگ به انقضاى مدت مقرّر فيما بين ، وابستگى داشت كه بايد آن مدّت رعايت شود ، ابن كوّاء گفت : آيا پس از انقضاى مدّت چه تصميمى دارى ؟ فرمود : جز جنگ با اين گروه راه ديگرى وجود ندارد ؛ ابن كوّاء با شنيدن سخنان آن حضرت ، خود و ده نفر از همراهانش به صف ياران على عليه السّلام پيوستند و از گروه خوارج كناره گرفتند ، امّا ديگران با شعار « لا حكم الّا للَّه » همچنان در صف خوارج باقى ماندند .
اين گروه [ خوارج ] عبد اللَّه بن وهب راسبى و حر قوص بن زهير بجلّى ، معروف به ذو الثدية را ، به امارت خويش برگزيدند و در نهروان اجتماع كردند و آنجا را اردوگاه خويش قرار دادند .
على عليه السّلام در پى آنها روانه شد و در فاصلهء دو فرسنگى محلّ اجتماع آنان ، متوقف شد و به آنها نامه نوشت [ و در طىّ نامه تذكرات خيرخواهانه ارائه نمود ] اما آنان [ همچنان بر كرسى لجاج نشسته و از پذيرش حق ] امتناع نمودند ، على عليه السّلام براى ارشاد و اتمام حجت ابن عباس را به سوى آنها فرستاد و فرمود : به آنها بگو به اعمال من چه ايراد و انتقادى داريد ؟ و در ضمن به وى اطمينان داد كه گزندى از آنها به تو نخواهد رسيد زيرا شخصا و از نزديك مراقب اوضاع آنها هستم ، ابن عباس پيام آن جناب را به آنها ابلاغ نمود ، خوارج گفتند : پارهاى از رفتارهاى وى براى ما انتقادانگيز و بهگونهاى در پرده ابهام است . على عليه السّلام پس از گزارش ابن عباس ، شخصا نزد آنها رفته و فرمود : اى مردم من على بن ابى طالب هستم ، چيزهايى كه در مورد آنها به من ايراد داريد چيست ؟ گفتند :
نخستين انتقاد ما اين است كه در جنگ جمل با تو بوديم و به دستور تو با آنها جنگيديم ولى پس از پيروزى تو تنها اموال آنها را براى ما مباح نمودى امّا اسارت زنان و كودكانشان را تجويز نكردى ! فرمود : علت اين مطلب و تفاوت اين دو در اين است كه مردان با ما جنگيدند و پس از پيروزى ، آنچه در جبههء جنگ از اموال آنها بر جاى مانده بود ، براى شما حلال بود ، اما زنان كه با ما نجنگيده بودند تجويزى در اسارت آنها وجود
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٩٧