معاذ واگذار نمود ، با اينكه داورى شأن خاص آن جناب بود و اگر خود آن حضرت مىخواست داورى كند مىتوانست ، سپس فرمود : آيا ايراد ديگرى داريد ؟ همگى ساكت شدند ، در آن حال جماعت زيادى از هر سو فرياد زدند ، توبه توبه ! على عليه السّلام توبهء آنها را پذيرفت و به آنها تأمين داد ، جماعت توبهكنندگان هشت هزار نفر بودند ، امّا چهار هزار نفر ديگر ، همچنان در عصيان و طغيان باقى ماندند و اعلام جنگ نمودند .
« 202 » فرماندهان گروه خوارج ، عبد اللَّه بن وهب راسبى و ذو الثديه ، مىگفتند : ما جنگ با على را عملى كه تقرب به خدا و رضاى الهى در آن است پنداشته و رستگارى قيامت را در آن مىبينيم ، از اين رو به آن حضرت خطاب نموده و گفتند : « ما نريد بقتالك الّا وجه اللَّه و الدار الآخرة » . در جواب آنان على عليه السّلام اين آيه را تلاوت نمود : «
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا
» آيا شما را به گمراهترين و زيانكارترين مردم آگاه گردانم ؟ « 1 » سپس تنورهء جنگ داغ گرديد و حمله آغاز شد ؛ نخستين فردى كه قدم در ميدان گذاشت أخنس طائى بود كه در جنگ صفين در ركاب على عليه السّلام نبرد مىكرد ، وى صفوف لشكر را شكافته و خواستار نبرد با آن حضرت شد . على عليه السّلام به جنگ وى رفت و او را به هلاكت رساند ، پس ذو الثديه در برابر على عليه السّلام ايستاد تا آن حضرت را به قتل برساند اما آن حضرت به وى مهلت نداد و با ضربتى كه بر فرق او فرود آورد كلاهخود و سر وى را شكافته و در دم جان سپرد و اسبش او را در كنار شط فرات بر زمين انداخت .
سپس مالك بن وضّاح پسر عموى ذو الثديه آمادهء نبرد گرديد و به على عليه السّلام حمله كرد ، اما او نيز در مدتى كوتاه به دست على عليه السّلام كشته شد .
« 203 » از آن پس وهب بن عبد اللَّه راسبى [ يكى از سران آشوبگران ] در بين جمعيت
هامش
( 202 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 266 با اختلاف در لفظ .
( 1 ) . كهف ( 18 ) 103 .
( 203 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 267 ؛ نور الأبصار ، ص 102 .