تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مدينه برگشت و خالد بن سعيد را بر قبيلهء آنان گماشت كه هر كس كه به آغوش اسلام برگردد ، تأمين جانى دهد و صدقات آنها را قبض نمايد ، عمرو پس از آرامش جنگ به خالد متوسل شد و مجددا به اسلام بازگشت ، سپس در بارهء همسر و اولادش با او سخن گفت و تقاضاى بخشيدن آنها را نمود ، خالد همسر و فرزندانش را به او بخشيد ، على عليه السّلام در وقت اسارت يكى از دختران قبيله را براى خويش انتخاب نموده و برگزيد ، خالد بن وليد كه در بين سپاه اسلام بود ، به خاطر دشمنى ديرينه‌اى كه با آن حضرت داشت ، از جريان آگاه شد و به بريدهء اسلمى دستور داد تا با سرعت هر چه بيشتر قبل از ورود لشكر اسلام به مدينه نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برود و جريان كار على عليه السّلام را به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گزارش كند ، بريده با شتاب به مدينه آمد و فورا به منزل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رفت در بيرون منزل ، عمر را ملاقات نمود و جريان را با او در ميان گذاشت ؛ به اين منظور كه رأى او را در قضيّه جلب نمايد ، عمر كه هميشه مترصد چنين فرصتى بود او را تأييد نمود و به وى گفت : هر چه سريعتر جريان را با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در ميان گذارد ، زيرا وى به خاطر دخترش فاطمه عليها السّلام ، از عمل على عليه السّلام خشمگين خواهد شد ، بريده به حضور رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شرفياب گرديد و نامهء خالد را در حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قرائت نمود ، به اين طمع كه وى از عمل على عليه السّلام غضبناك خواهد شد ، اما بر خلاف انتظار ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از نوشتهء خالد خيلى ناراحت شد ، بريده با اين كه مىديد آن جناب خيلى ناراحت است ، اما براى رسيدن به مقصد جمله‌اى اضافه نمود و گفتهء خالد را تصحيح كرده و گفت يا رسول اللَّه ، اگر چنين رخصتى به مردم بدهيد كه پيش از تقسيم غنائم ، هر كس هر كه را خواهد براى خود برگزيند و هر مالى را خواهد تصاحب نمايد ، ديرى نمىگذرد كه نابسامانى در امر غنائم پديد مىآيد و هيچ كس به حق خود دست نخواهد يافت . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حالى كه از نوشتهء خالد و گفتار بريده ناراحت بود ، به وى فرمود : بريده واى بر تو آيا مانند ديگر منافقان ، پردهء تاريك نفاق بر دل تو آويخته شده ، كه چنين سخنى در بارهء على مىگويى على كسى است كه هر چه براى من در فىء و غنائم روا باشد ، براى او نيز روا خواهد بود ، يعنى همان گونه كه براى من جايز است پيش از تقسيم غنائم ، جاريه يا چيز ديگرى را به خود اختصاص دهم ،