هلاك شدن او مشركان رو به هزيمت نهادند . على عليه السّلام در حال فرار آنان ، چهل نفر ديگر را به درك فرستاد . از آن پس لشكر كفر كاملا منهزم گرديده و شمارى از آنها به اسارت مسلمانان در آمدند .
« 182 »
[ جنگ تبوك ]
در جنگ تبوك كه خداوند به پيامبر وحى كرد كه ديگر نيازى به جنگ نيست ، و تنها وظيفهء او و مسلمانان براى ارعاب دشمن ، حركت به سوى بلاد روم است ؛ بيشتر مردم ، چون زمان جمعآورى ميوهء درختان خرما و شدّت گرما بود ، به عذر گرمى هوا و اينكه وقت فراهم كردن سرمايهء زندگى است و از سوى ديگر از رو به رو شدن با دشمن قدرتمند هراس داشتند سر برتافتند . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه حركت به سوى تبوك را يك دستور جدّى تلقى كرده بود ، براى انجام فرمان خداوند ، با تعدادى مؤمنان به سوى تبوك رهسپار شد و على عليه السّلام را به جهت سرپرستى خانواده و حفاظت از مدينه ، جانشين خويش قرار داد و به او فرمود : امنيت شهر ، جز به من يا تو تأمين نخواهد شد ، چرا كه
هامش
( 182 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 103 ، ابن عبد البر گويد : اين روايت : انت منّى بمنزلة هارون من موسى را جماعتى از صحابه نقل كردهاند كه يكى از آنها سعد بن ابى وقاص است و طرق نقل اين حديث از سعد جدا فراوان است و باز ابن عباس ، ابو سعيد خدرى ، امّ سلمه ، اسماء بنت عميس ؛ جابر بن عبد اللَّه انصارى و جمعى ديگر كه با ذكر نام يك يك آنها سخن به درازا كشيده مىشود اين حديث را نقل كردهاند و اين حديث از همهء اخبار صحيحتر و استوارتر مىباشد .
حاشيهء سيرة حلبى ، احمد زينى دحلان ، ج 2 ، ص 323 ، با اختلاف در عبارات ؛ سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 132 با اختلاف در لفظ ؛ خصائص نسائى ، حديث 45 ، با اختصار ، مسند ابو يعلى ، ج 2 ، ص 57 ، حديث 10 ( 698 ) و ص 66 ، حديث 21 ، ( 709 ) و ص 73 ، حديث 30 ، ( 718 ) و ص 86 ، حديث 51 ، ( 739 ) گويد : حديث كرد مرا سعيد بن مطرف باهلى ، از يوسف بن يعقوب از ابن منكدر ، از سعيد بن مسيب ، از عامر بن سعد ، از سعد كه از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه به على عليه السّلام مىفرمود : منزلت و مقام تو نسبت به من همان مقام و منزلت هارون نسبت به موسى عليه السّلام است ، جز اين كه با من پيامبرى نيست . سعيد گويد : دوست داشتم كه اين روايت را شفاها از خود سعد بشنوم ، پس به نزد او رفتم و آنچه را عامر نقل كرده بود گفتم : گفت : آرى اين روايت را از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم ! پرسيدم خودت اين را از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدهاى ؟ گفت : آرى ، دوباره پرسيدم خودت شنيدهاى ؟ گفت : آرى و انگشتانش را در گوشهايش فرو برد و گفت : آرى ، ساكت شو ! و باز در ص 99 ، حديث 67 ، ( 755 ) و ص 132 ، حديث 121 ، ( 809 ) ، كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 227 كه در پايان حديث گويد : فأظهر من استخلافه و أبان من منزلته منه ما استوجب به كلّما كان وجب لهارون عليه السّلام ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 141 ، باب دوم ، فصل 43 .