تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
« 183 » هنگام مراجعت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از تبوك به مدينه ، عمرو بن معديكرب زبيدى به حضور وى شرفياب شد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را موعظه نمود [ و از بازتاب ايمان به خدا و رسول او را آگاه كرد ] وى پس از استماع اندرزهاى سودمند پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خود و قومش ايمان آوردند ، در آن حال چشم وى به ابىّ بن عثعث خثعمى ، كه قاتل پدرش بود افتاد ، گردن او را به دست گرفت و نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آورد و گفت : اين قاتل پدرم مىباشد ، اجازه دهيد او را قصاص كنم ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : هر خونى كه در عهد جاهليت ريخته شده ، اسلام براى آن ارزشى قائل نيست ، عمرو كه به ايمان خود مىباليد و به اين باور كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به خاطر ايمان او دستور قصاص قاتل پدرش را صادر خواهد كرد ، اسلام را رها كرد و مرتدّ گرديد ، چرا كه خواستهء او به عمل نرسيد . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امير مؤمنان عليه السّلام را فرمان داد تا به سوى قبيلهء عمرو ( بنى زبيد ) به قصد قتل يا دستگيرى وى حركت كند . همين كه افراد قبيله ، على عليه السّلام را ديدند كه با خشم بخصوصى به سوى آنها مىآيد ، به عمرو گفتند : اى باثور ، اگر اين جوان قريشى تو را ملاقات كند و تو را شكست دهد و تاوان عملت بپردازى ( رشوه بدهى ) چگونه خواهى بود ؟ يعنى ارزش تو در بين قبيله نابود و شخصيت خويش را از دست خواهى داد . عمرو با غرور خاصى آنان را پاسخ داد و گفت : به هنگام ملاقات و رويارو قرار گرفتن خواهد فهميد من كيستم و او كيست ! اين بگفت و فرياد زد مبارز با من كيست ؟ على عليه السّلام در مقابل او ايستاد و بر او صيحه زد ، او با شنيدن غريو وى صحنه نبرد را ترك گفته و فرار كرد ! در گيرودار جنگ ، برادر و فرزندان برادرش به دست على عليه السّلام كشته شدند و زنان بنى زبيده و همسر وى را به اسارت گرفت ، پس از پيروزى و پايان غائلهء جنگ ، على عليه السّلام به
هامش
( 183 ) . شيخ مفيد اين جريان را با تفصيل بيشترى در كتاب ارشاد ، ج 1 ، ص 145 ، فصل 44 نقل كرده ، تا آنجا كه گويد : بريده گفت : پس از شنيدن سخن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و اندرزى كه در بارهء على عليه السّلام به من داد ، آرزو داشتم زمين شكافته و در دل آن پنهان شوم سپس گفتم به خدا پناه مىبرم از غضب خدا و غضب رسولش ، يا رسول اللَّه براى من استغفار كن و عفو مرا از خدا بخواه . از اين پس هرگز با على خصومت نخواهم كرد و جز خوبى در بارهء او چيزى نخواهم گفت ! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برايم استغفار نموده و عفو تقصيرم را از خدا خواست ؛ كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 228 .