دارم تو را بكشم ، عمرو از گفتهء وى برآشفت و از مركب پياده شد ، پس از ساعتى نبرد تن به تن على عليه السّلام او را با ضربتى محكم بر زمين انداخت و فرزندش را نيز به او ملحق نمود ، عكرمة ابن ابى جهل و ديگر مشركان با ديدن اين منظرهء مرگبار ، راه فرار را در پيش گرفته و جبههء جنگ را ترك گفتند و خداوند خشم آنها را به خودشان برگرداند و در اين راه خيرى نديدند و در نتيجه با شكست مواجه شدند .
« 165 » پس از قتل عمرو ، عمر بن الخطّاب به على عليه السّلام گفت : او زره خوبى داشت ، چرا از تن او نگرفتى ؟ زيرا زرهى مانند آن وجود ندارد ، على عليه السّلام فرمود : حيا كردم او را بر زمين برهنه بگذارم .
« 166 » عبد اللَّه بن مسعود ، هميشه اين آيهء كريمه «
وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً
» « 1 » در بارهء على عليه السّلام قرائت مىكرد .
« 167 » ربيعة السعدى گويد : نزد حذيفة بن يمان رفتم و گفتم : هر گاه حديثى مبنى بر فضيلت على عليه السّلام ياد مىكنيم ، مردم بصره ما را تكذيب نموده و مىگويند : شما در بارهء على به افراط رفته و به زياده روى گام نهادهايد ! آيا حديثى در بارهء او به ياد دارى كه اگر بازگو كنم ، دشمنان نتوانند در بارهء آن خدشه كنند ؟ حذيفة گفت : ربيعه كدام فضيلت او را براى تو بازگو كنم ، سوگند به خدايى كه جانم در قبضهء قدرت اوست ، اگر اعمال ياران محمّد از روزى كه به نبوت مبعوث شده تا روز قيامت در يك كفّهء ميزان و عمل على عليه السّلام را در كفهء ديگرى جاى دهند ، بىترديد عمل على عليه السّلام بر تمام اعمال آنها برترى خواهد
هامش
( 165 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 205 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 92 ، باب دوم ، فصل 25 .
( 166 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 206 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 93 ، باب دوم ، فصل 25 .
( 1 ) . احزاب ، 25 .
( 167 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 205 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 91 ، باب دوم ، فصل 25 .