حق كه زوال و نابودى ندارد در زبان ، قلب و روى تو نمايان است و ايمان در عمق وجود تو و در خون و گوشت تو همان گونه جاى دارد كه در ژرفاى وجود من است . به درستى كه خداى متعال مرا امر نموده ، تا تو را بشارت دهم كه در روز قيامت تو و خاندانت در بهشت متنعم هستيد و دشمن تو و خاندانت در آتش دوزخ معذب خواهد بود ، دشمنان تيره بخت تو در آن روز در كنار حوض كوثر نزد من ديده نمىشوند ولى حتى يك تن از دوستانت از آنجا غايب نخواهد بود . در آن حال على عليه السّلام فرمود : به شكرانهء اين همه نعمت كه خداى متعال به من ارزانى داشته سر به سجدهء شكر گذارده و سپاس الهى را بر اين نعمتها ( نعمت اسلام ، قرآن و محبت رسول خدا را ) به جاى آوردم .
« 120 » خوارزمى از زمخشرى نقل نموده كه گفت : دو مرد به نزد عمر آمدند و از او راجع به طلاق امه ( كنيز ) پرسيدند ( مراد انقضاى عده است ) ، عمر به جماعتى كه در بين آنها مردى اصلع ( كسى كه در جلو سر مو ندارد ) بود ، رو نمود و از وى پرسيد رأى تو در بارهء اين مسأله چيست ؟ او در جواب گفت : به اندازهء دو عادت زنانه به خلاف زن آزاده كه بايد سه عادت ببيند ؛ عمر به آنها گفت : دو عادت . يكى از آن دو به عمر خطاب نموده و گفت : تو امير المؤمنين و خليفهاى و به همين جهت نزد تو آمده و سؤالمان را مطرح كرديم ، امّا بر خلاف انتظار تو از ديگرى پرسيدى و از او جواب گرفتى ! با اين كه به خدا قسم با تو سخن نگفت و با اشاره به تو جواب داد ؟ عمر گفت واى بر تو ، آيا مىدانى اين شخص كيست ؟ او على بن ابى طالب عليه السّلام است ، شنيدم از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : اگر آسمانها و زمين را در كفّهاى و ايمان على را در كفهء ديگر قرار دهند و وزن كنند ، هر آينه ايمان على عليه السّلام از زمين و آسمانها سنگينتر خواهد بود و رجحان خواهد داشت
« لو ان السموات و الأرض وضعت في كفّة و وزن ايمان على لرجح ايمان علىّ » .
.
هامش
( 120 ) . مناقب خوارزمى ، فصل سيزدهم ، ص 77 با اضافاتى به اين شكل :
لو انّ السموات و الأرض وضعت في كفّة ميزان و وزن ايمان على لرجح ايمان علىّ على السموات و الأرض .
؛ ذخائر العقبى ، ص 99 .