بحث هفتم در ديانت ، پارسايى و استجابت دعاهاى آن حضرت
خلافى نيست كه على عليه السّلام در ديانت بزرگوار و ثابت قدم و در پارسايى كوشا بوده و كسى با او همتائى نداشت ، حقيقت دين در وجودش استوار و در قلب پاكش جاىگزين بود . از اين رو و به واسطهء اين دو نيروى عظيم ديانت و پارسايى دعاى او نزد خداوند ، هميشه به اجابت مقرون بود . به همين علت رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در روز مباهله ، به او متوسل شد ، چرا كه اگر احدى از صحابة با او همتا بود ، در اين زمان كه به اجابت دعا شديدا نياز داشت ، به او متوسل مىشد [ اما هرگز كسى در آن وقت پر احتياج دست به نيايش و استغاثه براى رسيدن به هدف ، جز او برنداشت و دعائى جز دعاى او و اهلش به اجابت مقرون نگرديد ] .
« 119 » رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مقام تهديد به متمرّدان قريش فرمود : اى گروه نافرمان و
هامش
( 119 ) . تاريخ بغداد ، ص 134 ، با اندك اختلاف در عبارات ؛ خصائص نسائى ، ص 85 ، حديث 31 و در حاشيهء آن ذيل حديث 31 ، ص 90 ؛ مسند بزّاز من مسند على عليه السّلام ، ج 1 ، ورق 79 / ب ، شمارهء 578 ، نسخهء كتابخانهء مراد ملا در تركيه ، در اين مسند گويد :
حدثنا صالح بن محمد بن يحيى بن سعيد و احمد بن يحيى ، قالا : انبأنا ابو غسّان ، قال : انبأنا يحيى بن سلمة بن كهيل عن ابيه عن منصور عن على قال : اجتمعت قريش الى النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فقالوا : إنّ ارقّاءنا لحقوا بك و دخل معك في هذا الأمر من ليس باهل ارددهم الينا ! فغضب ( رسول اللَّه ) صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حتى رأى الغضب في وجهه ، ثم قال لتنتهنّ يا معشر قريش ، او ليبعثنّ اللَّه ( عليكم ) رجلا منكم ، امتحن اللَّه قلبه بالايمان ، يضرب رقابكم على الدين . فقيل : يا رسول اللَّه ( هو ) ابو بكر ؟ قال : لا ، قيل : فعمر ؟ قال : لا و لكنّه خاصف النعل الذى في الحجرة ، قال : و كنت انا خاصف النعل . قال ربعى :
فاستفظع النّاس ذلك من علىّ ، فقال : امّا انّى سمعته يقول : لا تكذبوا علىّ فانّه من يكذب علىّ متعمّدا فليلج النّار .
« صالح بن محمد بن يحيى بن سعيد و احمد بن يحيى ، گفتهاند : ما را خبر داد ابو غسّان ، از يحيى بن سلمة بن كهيل ، از پدرش ، از منصور ربعى ، از على عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : قريش به نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اجتماع كردند و گفتند : بردگان ما را كه در دين تو وارد شدهاند و اهليّت ندارند به ما برگردان ! پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به شدت خشمگين شد همچنان كه آثار خشم در چهرهء مباركش ظاهر شد ، سپس فرمود : از اين خواستتان دست برداريد و گر نه كسى را به سوى شما گسيل مىدارم كه خداوند قلب او را با ايمان آزمايش كرده است و گردن شما را در راه دين خواهد زد . گفته شد : يا رسول اللَّه ! او ابو بكر است ؟
فرمود : نه ، گفته شد : عمر است ؟ فرمود : نه ، اما او كسى است كه در حجره مشغول دوختن نعلين است ! على عليه السّلام فرمود :
من آن كس بودم كه در حجره نعلين را مىدوختم . ربعى گويد : مردم اين سخن و قول را باور نكرده و از در انكار برآمدند ! ربعى گفت : اما من از على عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : مرا تكذيب نكنيد ، زيرا آن كه مرا به قول عمد انكار كند ، در آتش درافتد . » ؛ كفاية الطالب گنجى ، باب سيزدهم ، ص 96 ، مستدرك حاكم ، ج 2 ، ص 137 و 138 ؛ سنن ترمزى ، ج 5 ، ص 634 ، حديث 3715 ؛ المصنف ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ورقهء 155 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، باب دوم ، فصل دوم ، شمارهء 2 ، ص 109 ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 155 با اختصار و در كتاب الفضائل ، حديث 227 ، ص 158 ؛ مناقب عبد الوهاب كلابى ، حديث 24 - 25 ، در آخر كتاب مناقب ابن مغازلى ، ص 439 ؛ الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 107 .