داد و من به شدّت تحت تأثير آن قرار گرفتم تشخيص وسعت دامنهء فكر اين متفكر بزرگ دربارهء مسائل اساسى اسلام بود و بهرههايى كه مرحوم اقبال از اين مكتب خدايى آموخته بود و توانسته بود هدف اعلاى اسلام را از آيه كوتاهى از قرآن كريم « و لقد كرمنا بنى آدم » و از آيه « ان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم » درك كند و آن را مبناى اصلى روابط اجتماعى همهء ملّتها قرار دهد .
همهء اين مسائل قبلًا به نحوى در ذهن من تأثير گذاشته بود اما نه به آن شكلى كه اقبال نشان داده بود .
بنابراين وقتى كتاب پيام مشرق را خواندم و سادگى و زيبايى يك دوبيتى را در آن كتاب مطالعه كردم ، وجهه نظر ، و درك و توجّه من به مسائل اجتماعى به صورت ديگرى شد ، آن دو بيت اين است :
نه افغانى و نى ترك و تاتاريم * چمن زاديم و از يك شاخساريم
تميز رنگ و بو بر ما حرام است * كه ما پرورده يك نوبهاريم
اصل مطلب ، انترا ناسيونا ليسم اسلامى است و در همان ايام نيز حمله به نوعى وطنپرستى و مليت پرستىهاى افراطى در اشعار اقبال به چشم مىخورد . اقبال مىگويد : « راه علاجى نداريم جز اينكه براى مسلمانان كشورى را در نظر بگيريم كه مستقل باشد و علاوه بر بهرهمندى از نعمت آزادى ، از نعمت خداپرستى هم برخوردار شوند . تزاحم از بين برود و هندوها نيز نترسند » .
و نيز مىگويد : « مرزها به همان معنايى كه اسلام گفته است ، مرز عقيده است » . و مؤيد اين سخن همان اشعارى بود كه به صورت بسيار درخشندهاى سروده بود . گو اينكه مفهوم آن اشعار را قبلًا در « مجانى الادبِ » تمرينهاى درسى در مدرسه خوانده بوديم . در يكى از مجلدات « مجانى الادب » خطابهاى بود كه طارقبنزياد وقتى