تازهاى دارد . جهانبينى او چيست و بشر را با چه ديدى مىبيند و شخصيت انسان را چگونه توجيه مىكند .
با اين وصف ، دربارهء چنين شخصيتى كه به اجمال عرض كردم ، بنده چه بايد بگويم كه مقام و شخصيت او را درك كرده باشم . ولى از جهت آثار اجتماعى واخلاقى او كه آن روزها و در هند منعكس بود ، همان بود كه مرا نيز متأثر كرد و پنهان نكنم كه در سنين 25 يا 26 سالگى ، يك جوان ايرانى و باغرور ، با مقدار سوادى كه تازه پيدا كرده و زبان فرانسه را آموخته است و به زبان انگليسى هم آشنايى دارد ، مقدمات علوم طبيعى را خوانده و به دنياى تازهاى آشنا شده ؛ غرور جوانى ، غرور مدرسه و غرور ايرانى هر سه با هم توأم شده بود ، برايم سخت بود كه اقبال را به عنوان يك شخصيت بزرگ تلقى كنم ولى وقتى كه در افكارش تا جايى كه شايستگى داشتم دقيق و عميق شدم دهشت كردم ، زيرا اين شخصيت چيز ديگرى بود . من قبلًا از روى تعصب فكر مىكردم كه اگر متفكرى باشد بايد ايرانى باشد . اگر فيلسوفى باشد يا شاعرى باشد ، بايد ايرانى باشد و ظهور او را در هندوستان انتظار نداشتم . ولى طولى نكشيد كه به اشتباهم پى بردم ، از اين جهت كه من تا آن تاريخ اصل مسألهء اسلام را با توجّه به سطوحى كه در مدرسه آموخته بودم و ذهنم به جنبههاى اسلامى خو گرفته بود فرا گرفته بودم . من به درك آن معانى و آشنايى با منطق سيّد جمالالدين و شيخ محمد عبده و استادهاى بيرجند و شخصيتهاى ديگرى كه در بيرجند بودند و ما را ارشاد مىكردند تفاخر داشتم اما مشاهده كردم كه اقبال شخصيت ديگرى دارد و حسابى ديگر .
درك ابعادى را كه او در نظر گرفته براى من و امثال من بسيار بسيار مشكل است ، اما آن جنبههاى اسلامى كه اقبال و شخصيت او نشان
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 556
مساهمون: أحمد أمين
ص٥٥٦