كه قربانىها و فداكارىهاى تعبدى و مصالح دنيوى و مساجد كه براى عبادت ساخته شده و حتّى منصبهاى رياست و ميدانهاى عملى دربارهء ماده و روح هر يك به تنهايى جز يا اجزا هستند از يك معناى كلى .
اسلام مىگويد : بشر در جهان پليدى سكونت ندارد تا مجبور باشد از آن فرار كند و در جستجوى عالم روحانى پاك و پاكيزهاى برآيد تا به آنجا هجرت كند و از پليدى اين جهان خود را تطهير نمايد ! زيرا مادهاى را كه تعليمات اسلام ترقّى مىدهد و نظم و ارتباطى به آن مىبخشد چيزى نيست مگر شكلى از اشكال روح ، و مظهر و صورت ديگرى از روح در حدود زمان و قيود مكان .
ضمناً بايد به اين نكته توجّه داشت كه جهان غرب ، نديده و ندانسته تحت تأثير عقيدهء مانوى قرار گرفته است . زيرا مانى به ثنويت يعنى دوگانگى بين ماده و روح قايل بود . با اينكه آزادفكران و صاحبنظران غربى از اين انديشهء خطا بركنارند ، با اين حال رجال سياسى با اصرار و سماجت تمام طرفدار اين عقيدهاند كه سراسر جهان چه در عصر حاضر و چه در عصر آينده بايد تابع همين عقيده باشد و همه آن را قانون ثابتى بدانند كه از تبعيت آن گريز و گزيرى نيست !
آرى ، با وجود اين جدايى باطل و بيهودهاى كه در كشورهاى غربى بين ماده و روح به وجود آمده است و بر همهء شؤون سياسى و دينى غرب حكومت مىكند ديگر تعجبى نخواهد داشت از اينكه ببينيم دولتهاى مسيحى از جنبهء عملى به كلى از دين بر كنار شدهاند ، و به پيروى از اين نظر حكومتها و دولتهاى كوچكى به وجود آمده است كه روابط آنها با يكديگر مقطوع شده و جز به اغراض مادى و هدفهاى محدود آن به هيچ معناى ديگرى توجّه ندارند و عواطف انسانى و مشاعر بشرى و هدفهاى اعلاى انسانى در ميان آنان نفوذ و
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 540
مساهمون: أحمد أمين
ص٥٤٠