از اينجاست كه ملتهاى مسيحى از توجّه به هرگونه معناى انسانى دربارهء برادرى و اتحاد بر كنار ماندهاند ، و براى درك و فهم معنى حيات در تنگناى حقوق ملى و نژادى و اقليمى و قبيلهاى گرفتار شده و سعى كردند كه اينگونه معانى و مفاهيم را فقط بر اين اساس تازه با يكديگر تركيب و هماهنگ كنند در نتيجهء اين اقدام نعرههاى وطنپرستى بلند شد و با توجّه به اين طرز منطق جديد ، مظاهرى از نظامات و تشريعات به وجود آمد كه تابع همان عوامل و انگيزهها بود و با توجّه به اين اعتبار هيچ ملّتى نمىتوانست موجوديت سياسى داشته باشد مگر اينكه تحت تأثير همين تمايلات قرار گيرد !
بلى ، اگر تصور كنيم كه دين از آخرت شروع و به آخرت منتهى مىشود و هيچگونه رابطهاى با زندگانى دنيوى اين جهان ندارد آنچه در ميان ملتهاى غربى به حصول پيوسته غرابتى نخواهد داشت و با توجّه به اصول و مبادى مسيحيت از آنچه غربيان كردهاند گريز و گريزى نيست و همچنين از فرو ريختن پايههاى كاخ اخلاقى كه وصاياى مسيح عليه السلام شالودهء آن را ريخته و به وضعى درآمده كه گويى مسيحيان هيچگونه احتياجى به گذشته ندارند و در زندگى اقوام و ملل ، نظامات سياسى تازهاى به وجود آمده كه جاى آن را گرفته است ، و فعلًا امر دين منحصر در اعمال و رفتار درونى فرداست و در حدود شخصيتى كه هر فردى دارد هيچگونه رابطهاى با حيات دنيوى او ندارد تعجب نخواهيم كرد از اينكه اوضاع و احوال در جهان غرب به چنين صورتى درآمده باشد لكن وضع اسلام طور ديگرى است .
توضيح اينكه طبق تعليمات اسلام بدون اينكه بىماده و روح فاصله و جدايى قايل شويم اسلام ، بشريت را يك واحد كامل مىداند به اين معنى
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 539
مساهمون: أحمد أمين
ص٥٣٩