همچنين اقبال به موجب همين سابقه موفّق شد استعداد نهفته در اين مفهوم را استخراج و ثابت كند كه تنها به وسيلهء سازمان دادن دقيق و تفسير صحيح كليهء واقعيتها يا نمودهاى جهان يعنى همهء آن نمودهايى كه در حال حاضر در رديف معلومات بشرى است يا در آينده در اين رديف قرار گيرد ، در اين فكر و فلسفه موجود است .
بنابراين همين عمل است كه اندازه و ميزان سهم آكادميك يا علمى اقبال را مشخص مىكند . در حقيقت اين جلوهء جالب نبوغ اقبال محصول احتياج زمان و همچنين اقتضاى محيط علمى عصر حاضر بود كه بدين صورت درآمد ، و اين محيط و مقتضيات عقلى عصر اقبال بود كه به او چنين نيرويى داد تا بتواند نقش خود را در اين دوره ايفا كند و عصر علمى جديدى را بسازد !
در اين عصر كه آن را عصر اقبال مىناميم ، نتيجهء تحقيق و تجسس محققان غربى دربارهء كميت معارف علمى در سه رشتهء علم « 1 » به طورى افزايش يافته كه در اعصار گذشته بىسابقه بوده است . ثانياً به واسطهء حيثيت متد خاص تحقيق علمى جديد ، متد و روش تعقل و استدلال جديدى نيز در فلسفه به وجود آمده است كه از هيچ نمود زندهاى تغفل نمىشود و واقعيتها يا نمودها با كمال قاطعيت مورد آزمايش قرار مىگيرند و فقط آن نتايجى به دست مىآيد كه غير قابل اجتناب باشد . اين متد استدلال در قلمرو فلسفه براى آينده مقام رفيعى را احراز كرده است . ثالثاً در اين عصر يك سرى فلسفههايى به وجود آمده است كه هر يك از آنها كليهء نمودهاى معروف و مسلّم واقعيتها يا نمودها را با فكر مركزى حقيقت ارتباط مىدهد .
هامش
( 1 ) . مقصود از سه رشته علم عصر حاضر ، علم روانشناسى ، فيزيك و زيستشناسى است .