تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
ذره‌ام مهر منير آن من است * صد سحر اندر گريبان من است خاك من روشن‌تر از جام جم است * محرم از نازادهاى عالم است فكرم آن آهو سر فتراك بست * كه او هنوز از نيستى بيرون نجست هيچ كس رازى كه من گفتم نگفت * همچو فكر من در معنى نسفت چشمهء حيوان براتم كرده‌اند * محرم راز حياتم كرده‌اند
و در جاى ديگر ضمن وصف حالى از خود مىگويد :
قلزم ياران چو شبنم بىخروش * شبنم من قبل طوفان در خروش انتظار صبح خيزان مىكشم * اى خوشا زرتشتيان آتشم
و باز به همين مناسبت مىگويد :
عمرها در كعبه و بتخانه مىنالد حيات * تا ز بزم عشق يك داناى راز آيد برون
و در آخرين روز حياتش اين بيت را سرود كه :
سرآمد روزگار اين فقيرى * دگر داناى راز آيد كه نايد