و جان به جان آفرين تسليم كرد ، رحمةاللَّه عليه .
چه بسا كسانى باشند كه بگويند ، هرچه اظهار اين نظر صحيح است كه هيچ فيلسوف غير مسلمانى فكر فلسفى خود را بر اساس مفهوم حقيقت به نحوى كه عامل نبوّت كامل آن را نشر داده است پايهگذارى نكرده است ولى فلاسفهء مسلمانى كه قبل از اقبال آمده و رفتهاند مكلف بودهاند كه فلسفهء خود را بر اساس مفهوم اسلامى خدا پايهگذارى كنند . اگر چنين باشد پس امتياز اقبال بر فلاسفهء اسلام چيست ؟ در اينباره شايد ذكر اسامى شخصيتهاى منورى از قبيل شاه ولىاللَّه دهلوى و محى الدين بن عربى ضرورت داشته باشد .
عصر اقبال يا عصر علمى جديد
براى روشن شدن مطلب بايد گفت كه امتياز اقبال بر ساير فلاسفهء مسلمان مربوط به اين امر است كه اقبال بر اثر به كار بردن اصطلاح فلسفى خودى در ارائه دادن مفهوم اسلامى خدا موفّق شده است كه نه فقط به عنوان يك حقيقت علمى و عقلى كه در اين عصر و زمان در برابر ساير مفاهيم علمى و عقلى معروف و مقبول است و به صورت معقول و مستدلى فلسفهاش را عرض داشته است .
نتيجهء چنين عملى اين است كه اقبال در تلفيق و ارتباط بين حلقههاى علمى و عقلى مفهوم اسلامى خدا با كليهء واقعيتها يا نمودهاى علمى عصر حاضر و همچنين در توضيح و تشريح كليهء جنبههاى حيات عملى فرد و اجتماع ، توفيق حاصل كرده است .