تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
نيست كه ما را به داشتن اصول مسلّم علمى دربارهء نظم اين جهان مجهز كند ، بلكه فقط در جستجوى آن است كه براى تحصيل اين اصول مسلّم ، بذر الهام واقعى راجع به حقيقت در فكر ما پخش كند و مىداند كه بدون افشاندن اين بذر در مزرع افكار ما تفكر سالم و معقول امكان ندارد . فلسفه در حدس و استنباط اين‌كه نظم جهان مانند زنجيرى است كه همهء حلقه‌هاى آن به يكديگر اتصال دارند محق آن است ولى اين تشخيص اشتباهاً او را اقناع كرده است به اين‌كه مىتواند فقط به كمك عقل ، همهء حلقه‌ها را بشناسد و ماهيت آن را درك كند ، ولى بدبختانه هميشه در اين راه شكست مىخورد زيرا از آغاز امر با مفهوم خطايى دربارهء حقيقت شروع مىكند و بدين سبب تعقلش براى استدلال اين مفهوم خطا ، بيهوده مصرف مىشود . اگر فيلسوف جرأت و جسارت بيشترى داشت مىتوانست مفهوم حقيقى را كه به وسيلهء نبوّت كامل اعطا شده است بپذيرد ، و در چنين موردى مشكلاتش به پايان مىرسيد و مىتوانست به آن نظم حقيقى معقول و مستدل جهان كه قرن‌ها درصدد درك آن بوده است نايل شود . مادامى كه فلسفه با گام‌هاى لرزانى قدم برمىدارد نمىتواند به نقطهء نزديك مفهوم حقيقت كه عامل نبوّت آن را ابراز مىكند برسد ، و اقدام به چنين عمل جسورانه‌اى كند . خوشبختانه در قرن حاضر ، به واسطهء اكتشافات جديد در زمينه‌هاى فيزيك و زيست‌شناسى و روان‌شناسى ، فلسفه در حقيقت به نقطه‌اى رسيده است كه مىتواند به چنين عمل جسورانه‌اى اقدام كند و عملًا بر اثر پيوند دادن خود با تعليمات نبوّت كامل به وسيلهء