مىباشد ولى روشنى سپيدهدم آن از طريق الهام ، در نظر من محسوس و مشهود است !
به هر حال فلاسفهاى كه منكر نبوّت هستند علىرغم كوششها و مساعى جميلهاى كه به كار بردهاند تا به درك معرفت كامل حقيقت جهان نايل شوند اما توفيقى حاصل نكردهاند گو اينكه مختصر پيشرفتى در اين راستا نصيبشان شده است . واقع امر اين است كه فلسفه و نبوّت كوشيدهاند تا به سوى يك هدف سير كنند و آن عبارت است از كشف راز جهان از دو طريق متفاوت . هرچند نبوّت نيز تا موقع ظهور آخرين پيامبر صلى الله عليه و آله نتوانست به مقصد و هدفش برسد ولى اصولًا سيرش هميشه در مسير راست بوده است ، از طرف ديگر چون فلسفه فاقد مفهوم الهامى حقيقت جهان بوده از هدفش دور مانده و با وجود مختصر توفيق جزيى و محدودى كه در اين راه به دست آورده معهذا حيران و سرگردان در جستجوى آن بوده است !
به هر حال بدون استمداد و هدايت از نبوّت كامل ، براى فلسفه ممكن نبود كه با مفهوم واقعى الهامآميز حقيقت گام بردارد و به اين سبب نتوانست در خطوط معقول سير كند .
غرض نبوّت اين نبوده است كه براى انسان جزييات عقلى و استدلال نظمى را كه در جهان به فعّاليت مشغول است تشريح كند ، بلكه مقصودش بيشتر اين بود كه انسان را با حداقل معرفتى دربارهء جهان مجهز كند تا اين عامل و انگيزه ، روش عملى انسان را در تمام جنبههايش تصفيه و تسويه كند . عشق را با مفهوم الهامآميز واقعى حقيقت در نهاد او ايجاد كند و از اين راه تمايل او را براى درك نظم معقول جهان هدايت كند . به همين دليل است كه نبوّت حتّى در كاملترين شكل و صورتى كه به خود گرفته است در جستجوى آن
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 511
مساهمون: أحمد أمين
ص٥١١