وسيلهء عشاق جمال الهى مطابق آرزوى قلبى كه دارند و آرزوهاى قلبى آنان نيز كه جز ارادهء خدا چيز ديگرى نيست ، در قالب وجود ريخته مىشود ؛ به عبارت ديگر قبل از آنكه چنين وضعى پيش آيد بايد بين عاشقان جمال الهى و خدا چنين گفتگويى شده باشد .
گفتند : « جهان ما ! آيا به تو مىسازد ؟ »
گفتم : « كه نمىسازد » .
گفتند : « كه بر هم زن ! »
بلى آن وقت است كه خدا اين دوستداران جمالش را تشويق مىكند و مىگويد آنچه خواستهاند همانطور خواهد شد و مخالفانشان از بين خواهند رفت !
و با توجّه به همين معنى است كه فرمودهاند : « ان للَّهرجالا اذا ارادوا - اراد » يعنى خدا مردانى دارد كه هرچه بخواهند و اراده كنند عين ارادهء خدا خواهد بود .
و با چنين اطمينان خاطرى است كه اقبال مىگويد :
قدم بىباكتر نه در ره زيست * به پهناى جهان غير از تو كس نيست !
وقتى كه اقبال ضرورت ايجاد فلسفهء جديدى مبتنى بر عشق خدا را توصيه و تأكيد مىكند و بر آن تكيه مىكند مقصودش همين است و براى انجام همين منظور است كه مىگويد :
زيركى « 1 » از عشق گردد حق شناس * كار عشق از زيركى محكم اساس
هامش
( 1 ) . مقصود از زيركى به كار بردن تدبير و استمداد از نيروى عقل است و چون از عقل به تنهايى كارى ساخته نيست بايد اين نيرو را با عشق ممزوج كرد تا پس از امتزاج اين دو نيرو با يكديگر جهان تازهاى ساخته شود !