خطاى مربوط به حقيقت چه كسى خواهد بود كه ببيند اين انقلاب جهانى در افكار فرد واحدى ظهور مىكند و براى مخالفت با او قيام نكند و او را از صحنهء هستى طرد ننمايد ! »
بدين ترتيب و با توجّه به اين معانى ، عرضه داشتن چنين فلسفهء انقلابى امرى است كه جرأت و جسارت فوقالعادهاى مىخواهد و چنين عملى را از هر كسى نمىتوان انتظار داشت . زيرا هر كس به چنين اقدامى دست بزند همان كسى است كه با شمشير فلسفهاش به جنگ با افكار عمومى مردم برخاسته باشد و يا با افكارى كه آنان راجع به هر دو جهان دارند مبارزه كند .
اقبال مىگويد :
حكمت و فلسفه را همّت مردى بايد * تيغ انديشه بر روى دو جهان آختن است
و در جاى ديگر مىگويد :
خو گر من نيست چم هست و بود * لرزه بر تن خيزم از بيم نمود
يعنى چشم ديد عالم وجود به نحوى كه در حال حاضر وجود دارد ، با انديشهء من مأنوس نيست پس به اين علت قيام كردهام و اين قيام مرا به لرزه انداخته است و از بيم اظهار آنچه در انديشه دارم و مىكوشم تا آن را بر ديگران عرضه كنم ، بر خود مىلرزم !
ولى به هر حال بايد چنين رستاخيز و انقلابى جهانى روى دهد ، بدين ترتيب در عصرى كه مبانى و پايههاى مفاهيم خطا و نادرست راجع به حقيقت ، در حال سقوط قرار گرفته است و رو بناهاى اين ساختمان مشرف بر انهدام و فرو ريختن است ، جهان تازهاى مبتنى بر يك روش فلسفى صحيحى بر اساس فكر صحيح مربوط به حقيقت به