تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
چون قلم اندر نوشتن مىشتافت * چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت چون سخن در وصف اين حالت رسد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد عقل در شرحش چو خرد در گل بخفت * شرح عشق عاشقى هم عشق گفت آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد از وى رومتاب
اقبال عاشق خداست ، عاشقى كه عشقش را با اصطلاحات فلسفى تفسير و تعبير مىكند تا آن را به خوانندگان آثارش انتقال دهد و همين كه شعلهء عشق در دل خواننده مشتعل شد ، به نماز ، دعا و تضرع برمىخيزد و به وسيلهء اين اعمال ، عشق را به مرحله‌اى مىرساند كه براى رشد و توسعه و تكميل آن محتاج به فلسفه و تعقل و استدلال نباشد . تا اين‌كه از فلسفه‌اش عشقى به وجود مىآيد و از عشقى كه به اين درجه رسيده است فلسفه و حكمت شكفته مىشود . كليهء نمودهاى علمى جهان عميقاً و از ريشه فقط به فكر حقيقت - يعنى فقط به فكر خدا - مربوط و مرتبط مىشوند . مقصود اين است كه هر ذره‌اى از جهان شهادت مىدهد كه حقيقت واقعى جهان خداست . به همين دليل است كه قرآن كريم واقعيت يا نمود علمى را آياتى از آيات خدا مىداند و مىگويد : و فى الارض آيات للموقنين . يعنى براى كسانى كه ايمانشان به سر حد يقين رسيده باشد در زمين - آيات - يعنى نشانه‌هايى وجود دارد . مقصود اين است كه چون هيچ واقعيت يا نمود علمى نمىتواند عقلًا و استدلالًا مربوط به يكى از مفاهيم خطاى حقيقت باشد ،
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 506 | أحمد أمين / سيد غلامرضا سعيدى