پس هر واقعيت يا نمودى از اين قبيل مىگويد : « من يدع معاللَّه الها آخر لابرهان له » يعنى هر كس جز از خدا چيزى را بخواهد و رب النوعى را در كار خود شريك خدا بداند و با خداوند چيزى را دعوت كند ، دليل و برهان نخواهد داشت و پس از آنكه در سراسر جهان حتّى يك دليل به نفع هيچ يك از مفاهيم غلط حقيقت باقى نماند بقاى هر يك از آن مفاهيم حقيقت غير ممكن خواهد بود و فلسفهء جديدى مبتنى بر مفهوم حقيقت جهان در سراسر عالم منتشر خواهد شد و بدون مخالفت به دورترين مرزهاى جهان خواهد رسيد ولى ما مىدانيم كه مفاهيم حقيقت فقط افكار آكادميك يا علمى و معانى فطرى نيستند بلكه مبانى و زير بناهاى عقلانى هستند كه همهء بناهاى هيأت عملى افراد و ملّتها روى آنها بنا شده است و وقتى كه اين بناهاى عقلى و ذهنى خراب شد ، بناهاى سياسى - اجتماعى كه روى آنها قرار گرفته است فرو خواهد ريخت و از بين مىرود .
انقلاب جهانى
به هر حال در عصرى كه بناى زندگى سراسر جهان بر اساس مفاهيم خطا و نادرستى از حقيقت گذارده شده باشد ، ظهور و انتشار چنين فلسفهء حقيقى و جديدى با توصيه و تأكيد به اينكه معانى و مفاهيم مقبول و رايج دربارهء حقيقت اين جهان و جهان آينده خطا و نادرست هستند ، به هيچ چيز تعبير نخواهد شد مگر به انقلاب جهانى ، آن هم ، چنان انقلاب عظيمى كه مانند روز قيامت همه چيز را زير و زبر خواهد كرد .
بايد پرسيد : « در ميان آن همه پرستندگان مفاهيم و معانى