دست به كار شود و از خدا بخواهد تا او را به درك حقيقت توفيق دهد ، در غير اين صورت هيچ كس حتّى اگر داراى موهبت خاص هم باشد نمىتواند بيان و توضيح كاملى را از حقيقت عرضه دارد ، و همچنين هيچ فردى نمىتواند به وسيلهء خواندن كتابها يا گوش دادن به بيانات و توضيحات ديگران به معرفت كامل نايل شود .
اقبال در اين زمينه به زبان اردو مضامينى سروده است و چون براى فارسى زبانان قابل درك است عيناً نقل مىشود .
حقيقت په هى جامه حرف تنگ * حقيقت هى آيينه ، گفتار زنگ
فروزان هى سينه مين شمع نفس * مگر تاب گفتار كهتى هى بس
يعنى جامهء گفتار و اداى كلمات براى قامت حقيقت ، تنگ است ! ولى كلمات روى اين صفحه به صورت زنگار در مىآيد كه صورت آيينه را مغشوش مىكنند « 1 » شمع روح و نفس انسانى در درون سينه افروخته است ولى استعداد بيان و توضيح مطلب را كه خدا به بشر داده است به او حكم مىكند و مىگويد :
« از اينجا جلوتر مرو ! »
رومى همين معنى را با كلمات پرمايه و نيرومندترى به اين بيان تقرير مىكند :
هرچه گويم عشق را شرح و بيان * چون به عشق آيم حجل باشم از آن
گرچه تفسير و بيان روشنگر است * ليك عشق بىزبان روشنتر است
هامش
( 1 ) . سعدى چه خوب اين معنى را تجلى داده ، آنجا كه مىگويد :دل آينهء صورت غيب است و ليكن * شرط است كه در آينه زنگار نباشد