طريق وجود دارد . يا فيلسوف بايد فوراً كليهء واقعيتها يا نمودهاى جهان را در نظر بگيرد ، تا بتواند قضاوت كند كه كليهء اين واقعيتها يا نمودها با چه مفهومى از حقيقت سازگار است ، آنگاه همهء آنها را به صورت روش مشخصى به يكديگر پيوند دهد ، در اين صورت از متشكل ساختن منظرهء صحيحى از طبيعت و صفات آن حقيقت دچار اشكال زيادى نخواهد شد ، زيرا اگر معنايى را متشكل سازد كه اندك خطايى در آن وجود داشته باشد به وسيلهء يك واقعيت يا نمود معلوم ديگرى تخطئه و تكذيب خواهد شد ، ولى تصور احتمال چنين امرى نيز بسيار بعيد به نظر مىرسد به دليل اينكه فلاسفه و علماى طبيعى جهان متفق الرأىاند كه محال است كه علم بشر بتواند همهء واقعيتها يا نمودهاى جهان را فرا گيرد .
قرآن كريم در اينباره مىفرمايد :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً » . « 1 »
بگو اگر درياها براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود ، پيش از آنكه كلمات خدا نوشته شود دريا خشك خواهد شد و حتّى اگر دريايى ديگر بر آن افزوده شود و به درياى اول مانند آن مدد برسانيم .
طريق دوم اين است كه فيلسوف بر حسب تصادف مستقيماً مفهوم حقيقت جهان را از جايى به دست آورد و اتفاقاً معرفت و عشق آن را به اندازهاى تحصيل كند كه بتواند واقعيتها يا نمودهاى علمى را كه در پرتو تشخيص صحيح تا عصر خودش كشف شده
هامش
( 1 ) . سورهء كهف ، آيه 109 .