تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
وسيلهء عشقى خواهد بود كه طرفدار فلسفه به مفهوم خطاى حقيقت مورد نظرش داشته است ، و همين عشق است كه او را وادار مىكند تا واقعيت‌ها يا نمودهاى صحيحى را كه با مفاهيم خطاى حقيقت تطبيق مىكند طرد كند و واقعيت‌ها يا نمودهايى را كه با مفهوم خطاى حقيقت مورد نظر او تطبيق مىكند بپذيرد . اگر كارل ماركس به مفهوم خطاى مورد نظرش عشق نمىورزيد نمىتوانست فلسفه‌اى را به وجود بياورد كه با وجود خطا بودن آن در حال حاضر هستهء مركزى حيات ميليون‌ها انسان مىباشد . بارى ، از طرفى فلسفهء حقيقى جهان مورد نياز شديد انسان است و از طرف ديگر براى تحصيل آن اشكالات بىشمارى وجود دارد ، ولى در طبيعت قانونى وجود دارد كه براى همهء نيازمندىهاى انسان ، خود نظم و ترتيبى ايجاد مىكند . براى درك اين معنى نبايد در جستجوى دليل باشيم زيرا اگر چنين معنايى در كار نباشد هدف طبيعت انجام نمىگيرد . ملاحظه كنيد همان‌طور كه طبيعت ابر ، هوا ، خورشيد ، ماه ، زمين و آسمان را در اختيار بشر مىگذارد تا بتواند احتياجات اساسى طبيعى خود را رفع كند به همان طريق يك سلسله پيغمبرانى را مجهز مىكند تا انسان به وسيلهء آنها بتواند احتياجات معنوى و روحانى خود را مرتفع سازد .

نبوّت ، معنى واقعى حقيقت

در اين بحث مختصر ، تشريح و توضيح نظر اقبال راجع به پديدهء نبوّت قدرى مشكل است ، به اين سبب به توضيح اين نكته كه اولين و ارزنده‌ترين موهبت هر پيغمبرى براى بشريت همانا دانستن معنى