ببيند و تفسير كند و بر اساس آن مفهوم آنها را به صورت يك وحدتى با يكديگر پيوند دهد . در اين مورد نيز با اينكه واقعيتها يا نمودهاى علمى كمترى رادر اختيار خود خواهد داشت ، مىتواند آنها را به واسطهء مفهوم صحيحى از حقيقت جهان كه در ذهن دارد ارزيابى كند ، و نيز مىتواند توضيح دهد كه به چه دليل فقط اين واقعيتها يا نمودها با آن مفهوم حقيقى مطابقت دارند . در اين صورت نيز اگر روش فلسفى او ناقص هم باشد ، درست از كار درخواهد آمد و چون نمودهاى تازهاى در معرض ظهور قرار مىگيرند اين نمودها به تدريج در محيط فلسفهء ذهنى او همراه با نتيجهاى كه فلسفه از درجهء نازلترى به مرحلهء كاملترى سير مىكند و اين سير تا پايان جهان ادامه خواهد داشت ، تطبيق خواهد كرد .
بارى ، هر وحدتى به اين علت كه وحدت مىباشد مطلوب و زيباست و از آن جايى كه حقيقت جهان بزرگترين حقيقتهاست ، بنابراين بزرگترين زيبايىها نيز است . الهام يا احساس وحدت بودن شامل احساس زيبا بودن آن نيز هست . اين احساس عبارت است از عشق ، و فقط عشق مطلق به مفهوم حقيقت است كه الهام مطلق يا علم مطلق به آن حقيقت را ايجاب مىكند .
طبيعت استعداد عشق را به افراد بشر ارزانى داشته است و اين مسأله به اختلاف سطح هوش و درك در اشخاص فرق مىكند . شخص ممكن است اين استعداد را در راه عشق به مفهوم واقعى حقيقت به كار برد يا در راه عشق به مفهوم حظ از آن استفاده كند . ولى از آن جايى كه استعداد يكى است ، شخص نمىتواند آن را همان قدر كه در راه عشق به مفهوم واقعى حقيقت به كار مىبرد ، در راه عشق به مفهوم خطا نيز به كار برد .
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 496
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٩٦